<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دکتر حسن رحیم پور ازغدی</title>
<link>http://drrahimpour.blogfa.com/</link>
<description>دکتر حسن رحیم پور ازغدی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 19 Oct 2008 05:09:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>متن و حاشيه سخنراني رحيم‌پور ازغدي در دانشگاه خواجه نصير</title>
<link>http://drrahimpour.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=5 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=textTop border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P class=Rotitr dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=1&gt;متن و حاشيه سخنراني رحيم‌پور ازغدي در دانشگاه خواجه نصير: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=StoryHeadline dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;&lt;STRONG&gt;مراقب باشيم كه نرم‌افزار انقلاب به غارت نرود &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=StoryLead dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;خبرگزاري فارس: عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي با اشاره به انحراف بسياري از انقلاب‌هاي دنيا، تأكيد كرد: بايد مراقب باشيم كه عده‌اي انقلاب اسلامي را به انحراف نكشانند و نرم‌افزار آن را به غارت نبرند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8508/Images/jpg/A0242/A0242038.jpg&quot;&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 1.5em&quot; align=justify&gt;به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، حسن رحيم‌پور ازغدي استاد دانشگاه و عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي به دعوت بسيج دانشجويي دانشگاه خواجه‌نصيرالدين طوسي در مراسمي با عنوان «اصولگرايي، اما كدام اصول؟» در جمع دانشجويان اين دانشگاه به ايراد سخنراني پرداخت. &lt;BR&gt;وي در ابتداي سخنراني خود با اشاره به اينكه در گذشته، چند سالي بود كه ديگر كسي جرأت نمي‌كرد از اصول و اصولگرايي حرف بزند، اظهار داشت:‌ در دهه گذشته شرايطي پيش آمد كه عده‌اي با اين عنوان كه آمده‌ايم طرحي نو دراندازيم، با يكديگر در فرار از اصول و بلكه تبري و برائت جستن از آن مسابقه گذاشتند و رسيد دوراني كه مسابقه دادند تا بگويند ما به شعارهاي انقلابي كه در دهه اول در عرصه اقتصادي و سياسي و سياست‌خارجي مطرح مي‌شد اعتقادي نداريم. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه تأكيد كرد: متأسفانه حتي دوراني رسيد كه برخي از كساني كه سوابق انقلابي داشتند، مي‌گفتند كه آن حرف‌ها چرند بوده است و ما يك زماني داغ بوديم و اشتباه كرديم كه اين شعارها را به زبان آورديم و اين شعارها عملي نيستند! &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي با بيان اينكه برخي در گذشته مي‌خواستد با سوءنيت مسير نهضت اسلامي را كج كنند، گفت: در همين چند سال گذشته با مجاهدت عده‌اي، اين ورق برگشت و حالا ديگر همه ادعاي اصولگرايي دارند و از اصول حرف مي‌زنند. &lt;BR&gt;وي با بيان اينكه آيا آنقدر عوام و عوام‌زده هستيم كه سال به سال و دهه به دهه و انتخابات به انتخابات شعارها و عقايدمان را عوض كنيم؟، تصريح كرد: عده‌اي به همان شكلي كه زيرشلواري و لباس‌هايشان را عوض مي‌كنند، عقايدشان را هم عوض مي‌كنند. &lt;BR&gt;اين عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي در ادامه با تأكيد بر اينكه براي همه در اصولگرايي جا هست و اصولگرايي در انحصار هيچ شخص و گروه خاصي نيست، خاطرنشان كرد:‌ اين خطر وجود دارد كه اصولگرايي به يك دكان تبديل شده و به صورت كليشه و يا حتي چماق دربيايد و يا اصولگرايي به گونه‌اي تحريف شود كه يك فرد هر كاري انجام دهد اما اسمش را اصولگرايي بگذارد؛ لذا بايد دائماً در شكست‌ها و پيروزي‌ها، اصول انقلاب را بازخواني و تكرار كنيم و از خود و ديگران بپرسيم كه كدام اصول؟! &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي با اشاره به اينكه اجتهاد در اصولگرايي ممكن است، گفت: البته نبايد در اصل مباني اجتهاد شود بلكه در نحوه و چگونگي كارها مي‌توان اجتهاد كرد اما برخي ارتجاع را اجتهاد مي‌نامند و برخي اصولگرايي را با قشري‌گري و تحجر اشتباه مي‌گيرند. &lt;BR&gt;وي در بخش ديگري از سخنان خود با تأكيد بر اينكه بايد همواره شعار زنده‌باد اصول را سر بدهيم، خاطرنشان كرد: البته بايد در كنار آن، حتي زمان‌هايي كه اين اصول بر جامعه غالب هستند، شعار «روشن باد اصول» نيز سر داده شود چرا كه در بسياري از انقلاب‌ها، شعارها را به اسم اينكه اين شعارها اقتضاي دوران فعلي نيستند، به صورت بي سر و صدا تغيير دادند. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه با تأكيد بر اينكه گاهي اوقات سخت‌افزار يك انقلاب مي‌ماند ولي نرم‌افزارش را به غارت مي‌برند، افزود: انقلاب‌هاي بسياري بوده است كه قانون اساسي، رجال و حتي ادبيات ظاهري اين انقلاب‌ها تغييري نكرده اما جهت‌گيري‌هاي آن‌ها 180 درجه عوض شده است. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي در ادامه سخنان خود با اشاره به سخنان بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي مبني بر بهم ريختن نظم كنوني جهان و ايجاد تغييرات اساسي در آن به نفع مستضعفان، خاطرنشان كرد: نظام حاكم بر جهان را مي‌توان به هم ريخت، كما اينكه همين‌قدري كه به هم ريخته است نيز كار انقلاب اسلامي بوده است. &lt;BR&gt;وي تصريح كرد: وقتي امام خميني(ره) از لزوم برچيده شدن پادشاهي در ايران و هم‌چنين شكسته شدن استخوان‌هاي كمونيسم در جهان سخن گفت، خيلي‌ها باور نكرده و خنديدند اما ديديم كه اين اتفاق‌ها افتاد در حالي كه هيچ كس به فكرش هم نمي‌رسيد كه ايران روزي نظام سلطنتي نداشته باشد، ضمن اينكه هيچ كس فكرش را هم نمي‌كرد كه روزي اقتصاد كمونيستي و سوسياليستي كه نيمي از جهان را در اختيار داشت، به هم بريزد؛ اما امروزه در مركز كشورهايي كه پيش از اين كمونيستي بودند هيچ كس در مورد سوساليسم و كمونيسم حرفي نمي زند و اگر هم چين امروزه به پيشرفت‌هايي نائل شده است به دليل اين بوده كه آن‌ها نيز كمونيسم را بدون سر و صدا جمع كردند و به گوشه‌اي انداختند. &lt;BR&gt;عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي با بيان اينكه برخي بعد از 20-30 سال يادشان رفته است كه ما در انقلاب اسلامي به دنبال چه بوديم، گفت:‌هدف ما اين‌هايي كه امروز مطرح مي‌شود نبود، بلكه هدف‌هاي بسيار متعالي‌تري در ميان بود. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي با تأكيد بر اينكه بايد مراقب باشيم تا نرم‌افزار انقلاب اسلامي به راحتي غارت نشود، اظهار داشت:‌تا وقتي كه ما الگوي ايراني اسلامي بر اساس استعداد خودمان و مباني اسلامي و ايراني نداشته باشيم كلاهمان را برمي‌دارند و حتي گاهي اين كلاه به گونه‌اي برداشته مي‌شود كه خودمان هم نمي‌فهميم. &lt;BR&gt;وي افزود: گاهي نيز به حكومت و انقلاب و نهادهاي تصميم‌گيري نفوذ كرده و با زور خودمان، خودمان را زمين‌ مي‌زنند، ضمن اينكه گاهي انسان‌هاي بسيار خوب نيز فاسد مي‌شوند و دزدهاي انقلاب، انقلاب را دور مي زنند. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه با طرح اين نكته كه دشمنان انقلاب اسلامي، ويروس‌هاي فكري را در باب نظريات اقتصادي، سياسي و ... وارد كرده و مي‌خواهند با هزينه انقلاب، انقلاب را گمراه كنند، تصريح كرد: سياست خارجي انقلاب اسلامي عبارت بود از تلاش‌هاي عاقلانه براي تغيير جهان، تلاش براي رهايي مستضعفين، تلاش براي ايجاد وحدت اسلامي و همچنين نفي استعمار و استكبار؛ اما برخي در دوره‌اي گفتند ما مي‌خواهيم جهاني شويم در حالي كه جهاني شدن اسم مستعاري از غربي شدن است. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي افزود: اين‌ها مي‌گفتند ما نمي‌خواهيم منزوي شويم در حالي كه منزوي نشدن را هضم شدن در ساختار قدرت و ثروت جهان مي‌دانستند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* تلاش عده‌اي براي برهم زدن نظم جلسه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اين قسمت از سخنان رحيم‌پور ازغدي حدود 4 الي 5 نفر از حاضران در اين جلسه با نام‌هاي «م.ا»، «ب.ص»، «م.ع» و «ع.پ» كه از عناصر طيف غيرقانوني و افراطي علامه دفتر تحكيم وحدت هستند، با بالابردن پلاكاردهايي با مضامين «انقلاب فرهنگي، دانشگاه پادگاني» و ... كه حتي برخي از آن‌ها مضاميني در حمايت از سازمان تروريستي منافقين داشت، قصد داشتند نظم جلسه را برهم بزنند، اما سخنان قاطع حسن رحيم‌پور ازغدي اين برنامه آنان را به گونه‌اي ديگر رقم زد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حسن رحيم‌پور ازغدي با مشاهده اين صحنه اين رفتار اخلال‌گران را يك حركت «استاليني» خواند و گفت:‌ آن آقاي ابلهي كه اين پلاكارد را در دست گرفته، به احتمال زياد جاهل است چرا كه نمي‌داند با اين كار خود از گروه تروريستي منافقيني حمايت مي‌كند كه از سال 61 تا 67 پانزده هزار بيگناه را در خيابان‌هاي تهران و ديگر شهرها ترور ‌كردند. &lt;BR&gt;وي با اشاره‌اي به مطالب گفته شده در اين مراسم، خاطرنشان كرد: اتفاقاً‌ مثال خوبي براي آن قسمت از سخنانم پيدا شد كه گاهي سخت‌افزار انقلاب مي‌ماند، اما نرم‌افزارش را عده‌اي غارت مي‌كنند. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين فرد، چون مسائل را نمي‌داند، پلاكارد را بالاي دست خود گرفته‌ كه مضمونش دفاع از منافقن است، خاطر نشان كرد: مطمئن هستم خود اين فرد هم نمي‌داند كه از چه كسي حمايت مي‌كند. بلكه عده‌اي به او گفته‌اند اين پلاكارد را در اين مراسم بالا ببرد و او نيز از روي جهالت اين كار را انجام مي‌دهد. &lt;BR&gt;وي تاكيد كرد: اين عده‌اي كه نظم مراسم را به هم مي‌زنند از قاتلين شهيداني مانند دستغيب، رجايي، بهشتي و مدني دفاع مي‌كنند. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي افزود: منافقين كساني بودند كه در سال 58 و 59 جنگ‌هاي تجزيه طلبانه‌اي را در كردستان، آذربايجان، تركمن صحرا و ديگر شهرها به راه انداختند و اينها همان كساني بودند كه در ماه رمضان يكي از سال‌هاي اوايل دهه شصت با حمله به خانه يك فرد بسيجي كه تنها جرمش حزب اللهي بودن و حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل بود، سر سفره افطار، سر فرزندانش را با تيغ موكت‌بري بريدند. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اينكه شكنجه‌هايي كه منافقين انجام مي‌دادند، روي ساواك را نيز سفيد كرد، گفت:‌ يك بار در عروسي فرزند يكي از فئودال‌هاي وابسته به منافقين، يكي از جهادگران انقلاب را در مقابل عروس و داماد، به جاي گوسفند سر بريدند؛ آن‌وقت همين منافقين در دانشگاه تهران اطلاعيه داده و از آن‌ها دفاع مي‌كردند. &lt;BR&gt;وي افزود: بسياري از جهادگران انقلاب از همين دانشجويان دانشگاه‌ها و اعضاي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان آن زمان بودند. البته اينكه مي‌گويم آن زمان، به اين دليل است كه الان بعضي از اين انجمن‌هاي اسلامي نه ربطي به اسلام دارند و نه ربطي به انقلاب. &lt;BR&gt;بر اساس اين گزارش، اين سخنان رحيم‌پور ازغدي كه با تكبير، تشويق و بهت حاضران در جلسه همراه بود، موجب شد كه كساني كه پلاكاردها را بالاي سرشان گرفته بودند، نتوانند هيچگونه كلامي بر لب برانند، بلكه همگي سرجاي خود ايستاده و سخنان رحيم‌پور ازغدي را گوش مي‌كردند. &lt;BR&gt;اما رحيم‌پور ازغدي در ادامه سخنان خود به جاسوسي منافقين براي صدام در جنگ تحميلي و نيز برخي ديگر از جنايت‌هاي ددمنشانه آنها از جمله به گلوله بستن مجروحان در بيمارستان‌ها و نيز به شهادت رساندن 72 تن از نيروهاي انقلاب اشاره كرد و گفت: اين اخلال‌گران مراسم از روي جهالت از تروريست‌هايي دفاع مي‌كنند كه از سال 60 و 61 تا آخر جنگ در خيابان‌ها مي‌گشتند و هر دختر و پسر حزب‌اللهي را بدون اينكه حتي بدانند اين شخص كيست به مسلسل مي‌بستند و حتي در مغازه‌هايي كه عكس امام(ره) بر روي ديوار آن نصب بود، نارنجك مي‌انداختند. &lt;BR&gt;وي با بيان اينكه در همان سال‌ها از اتاق‌هاي منافقين در دانشگاه تهران اسلحه و مسلسل كشف شد، تاكيد كرد: اين اخلاگران مراسم امروز برنامه دارند تا در دانشگاه‌ها و در مراسم‌هاي مختلف آشوب به پا كنند و من حتي 2 نفر از همين‌ها را در جلسه‌اي كه در دانشگاه هنر داشتم ديدم. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي اين حركت اخلالگران را يك رفتار استاليني خواند و گفت: رفتار استاليني يعني همين كه 10 نفر در مراسمي كه بانيان آن كسان ديگري هستند و موضوع ديگري دارد وارد شوند و بر خلاف نظر و راي اكثريت جلسه را به هم بزنند. &lt;BR&gt;وي با اشاره به اينكه قبل از انقلاب اسلامي كسي در اين كشور در مراسمات اينچنيني جيكش هم در نمي‌آمد، تأكيد كرد: اين بزرگترين افتخار براي جمهوري اسلامي است كه اين افراد كه حتي كارهايي در حمايت از منافقين انجام مي‌‌دهند مي‌توانند راحت حرفشان را بزنند و جالب است كه اينها براي ما گردن كلفتي مي‌كنند. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي با تأكيد بر اينكه ما براي انقلاب هزينه‌ها پرداخته و كتك‌ها خورده‌ايم، تصريح كرد: اين‌ها مي‌خواهند در اين مراسمات يك حركاتي را انجام دهند و بعد عكس بگيرند و در اينترنت انتشار دهند و بگويند كه ما جلسه فلاني را به هم ريختيم در حالي كه اين كارهاي اخلال‌گران در مقابل آن هزينه‌هاي ما يك نوع سوسول‌بازي است. &lt;BR&gt;اين سخنان حسن‌رحيم پور ازغدي كه با تشويق گسترده دانشجويان همراه بود موجب شد كه اغتشاشگران برنامه خود براي اخلال در اين مراسم را برهم خورده ببينند، لذا با حالتي بهت زده از سخنان قاطع و حساب‌شده رحيم‌پور ازغدي، پلاكاردهاي خود را به زير بغل گرفته و سرجايشان نشستند. &lt;BR&gt;ضمن اينكه رحيم‌پور ازغدي نيز با تأكيد بر اين افراد مبني بر اينكه مواظب باشيد عده‌اي كلاهتان را به خاطر جهالتتان برندارند، تأكيد كرد: در انتهاي مراسم اين افراد هر سئوالي كه بخواهند مي‌توانند مطرح كنند و اتفاقاً‌ اول از همه نيز سئوال‌هاي اين‌ها را جواب خواهم داد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;* ادامه سخنراني رحيم‌پور ازغدي &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از برهم خورن پروژه آشوبگران، رحيم‌پور ازغدي سخنان خود را با قرائت رواياتي از امام صادق(ع) و همچنين بيان فرازهايي از سخنان امام خميني(ره) ادامه داد و در انتهاي مراسم به پرسش‌هاي دانشجويان پاسخ داد. &lt;BR&gt;وي در ابتدا در پاسخ به سئوال يكي از افراد اخلا‌لگر در خصوص استقلال دانشگاه گفت: اين كه هر دانشگاهي هر كاري بخواهد بكند، هر متن آموزشي كه بخواهد تدريس كند، هر استادي خواست جذب كند و ... حتي در خصوصي‌ترين دانشگاه سكولاترين كشورها اجرا نمي‌شود. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه با تأكيد بر اينكه بايد معني كلمه استقلالي كه مطرح مي‌كنيد، مشخص شود،‌ اظهار داشت: سال 1360 دانشكده علوم دانشگاه تهران در اختيار عناصر سازمان منافقين بود كه در آن تفنگ و مسلسل و ... نگهداري مي‌شد كه اتفاقا اين كار را هم به اسم استقلال دانشگاه انجام مي‌دادند. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي در خصوص مسائلي كه در مورد انقلاب فرهنگي مطرح مي‌شد نيز گفت:‌ من خودم در آن اتفا‌ق‌ها نقشي نداشتم اما 100 درصد از آن دفاع مي‌كنم. &lt;BR&gt;وي با بيان اينكه استقلال دانشگاه بايد تعريف شده و شكل درست آن انجام شود، اظهار داشت:‌ ما انقلاب كرديم كه استبداد نباشد لذا هر توجيه مذهبي به نفع استبداد، خود يك انحراف است. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه در پاسخ به سئوال يكي ديگر از همين افراد مبني بر آنچه آن را برخورد غيرقانوني با دانشجويان ناميده بود، گفت: اين امر بايد بررسي شود؛ اگر طرف شما مسئولان قضايي هستند بيايند و در اين خصوص مسائل را بررسي و شفاف كنند. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي افزود: من در شوراي عالي انقلاب فرهنگي اين بحث را مطرح كردم كه راجع به مباحث انضباطي در دانشگاه‌ها بايد قانوني و شفاف بررسي‌هايي صورت گيرد و دستگاه قضائي بايد ارتباطاتش را با افكار عمومي و بخصوص دانشجويان شفاف‌تر كند. &lt;BR&gt;وي در پاسخ به سوال يكي ديگر از دانشجويان حاضر در جلسه مبني بر اينكه برخي معتقدند سياست‌هاي توسعه‌اي دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات به توصيه صندوق بين‌المللي پول بوده است، با تأئيد اين موضوع خاطرنشان كرد: من نمي‌خواهم بگويم كه دولت‌هاي قبل سكولار بود‌ه‌اند و خيانتي صورت گرفته است، اما اين بحث وجود دارد كه يك سري تئوري‌هايي كه مطرح مي‌شد و در اقتصاد و سياست خارجي به كرسي مي‌نشست، قابل نقد بود و من نيز جزو منتقدين بودم كه به صراحت نقدهاي خود را بيان مي‌كردم؛ ضمن اينكه الان نيز منتقدم اما نوع انتقادها فرق كرده و به جاي مباني، رفتارها و عملكردها را مورد نقد قرار مي‌دهم. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي در پاسخ به اين سئوال كه آيا اصولگرايي را حزب و گروه مي‌دانيد؟، با رد اين موضوع گفت: اتفاقا من نگران هستم كه بگويند اصولگرايي يعني نقي و تقي و عباس و ...؛ در حالي كه اصولگرايي يك مكتب و اصول است كه بايد اشخاص با آن سنجيده شوند، نه اينكه اصول با اشخاص سنجيده شود. &lt;BR&gt;وي با بيان اينكه اگر اصول به درستي تبيين شود، هيچكس نمي‌تواند كلاهمان را بردارد، در پاسخ به اين سوال كه آينده اصولگرايان را چطور ارزيابي مي‌كنيد، گفت:‌ آينده اصولگرايي كاملا وابسته به رفتار اصولگرايان است. &lt;BR&gt;عضو شورايعالي انقلاب فرهنگي افزود: اگر اشتباه بزرگي انجام دهيم، دير نخواهد بود كه برخي كه از اصول تبري مي‌جستند دوباره سر كار بيايند. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي در پاسخ به سوال ديگري در خصوص مفهوم ولايت مطلقه فقيه گفت: هيچ كس نگفته است اطلاعت مطلقه؛ كما اينكه خود مقام معظم رهبري نيز در زماني كه برخي بحث ذوب در ولايت فقيه را مطرح مي‌كردند فرمودند كه ذوب در شخص غيرمعصوم معني ندارد بلكه مهم ذوب در اسلام و ارزش‌هاست. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Oct 2008 05:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=drrahimpour&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>drrahimpour</dc:creator>
<guid>http://drrahimpour.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رحيم‌پور ازغدي پروژه اغتشاش طيف علامه دفتر تحكيم را ناكام گذاشت.</title>
<link>http://drrahimpour.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 1.5em&quot; align=justify&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=5 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=textTop border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN class=StoryHeadline dir=rtl align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;رحيم‌پور ازغدي پروژه اغتشاش طيف علامه دفتر تحكيم را ناكام گذاشت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=StoryLead dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;خبرگزاري فارس: جواب‌هاي قاطع حسن رحيم‌پور ازغدي، پروژه اغتشاش اعضاي طيف علامه دفتر تحكيم را در دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي به طور كامل ناكام گذاشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: #ffd082 1px solid; BORDER-TOP: #ffd082 1px solid; BORDER-LEFT: #ffd082 1px solid; BORDER-BOTTOM: #ffd082 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffd082&quot; src=&quot;http://media.farsnews.com/Media/8508/Images/jpg/A0242/A0242038.jpg&quot; width=250&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;LINE-HEIGHT: 1.5em&quot; align=justify&gt;به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، حسن رحيم پور ازغدي عصر امروز شنبه در مراسمي تحت عنوان «اصولگرايي اما كدام اصول؟» به دعوت بسيج دانشجويي در دانشگاه خواجه نصير تهران در جمع دانشجويان اين دانشگاه به ايراد سخنراني پرداخت. &lt;BR&gt;در اواسط اين مراسم تعدادي از عناصر طيف غيرقانوني و افراطي علامه دفتر تجكيم از جمله «م.ا»، «ب.ص»، «م.ع» و «ع.پ» قصد داشتند مراسم را به اغتشاش بكشانند كه سخنان قاطع رحيم پور ازغدي اين تلاش‌ها را به طور كامل با ناكامي مواجه كرد. &lt;BR&gt;يكي از اغتشاش كنندگان، پلاكاردي همسو با شعارهاي منافقين در دست داشت كه رحيم‌پور ازغدي پس از ديدن اين پلاكارد، خطاب به حضار گفت: آن آقاي ابلهي كه اين پلاكارد را در دست گرفته، به احتمال زياد جاهل است چرا كه نمي‌داند با اين كار خود از گروه تروريستي منافقيني حمايت مي‌كند كه از سال 61 تا 67 پانزده هزار بيگناه را در خيابان‌هاي تهران و ديگر شهرها ترور ‌كردند. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين فرد، چون آن ماجراها را نمي‌داند، اين پلاكارد را بالاي دست خود گرفته‌ است، خاطر نشان كرد: مطمئن هستم خود اين فرد هم نمي‌داند كه از چه كسي حمايت مي‌كند. بلكه عده‌اي به او گفته‌اند اين پلاكارد را در اين مراسم بالا ببرد و او نيز از روي جهالت اين كار را مي‌كند. &lt;BR&gt;وي تاكيد كرد: اين عده‌اي كه نظم مراسم را به هم مي‌زنند از قاتلين شهيداني مانند دستغيب، رجايي، بهشتي و مدني دفاع مي‌كنند. &lt;BR&gt;رحيم پور ازغدي افزود: منافقين كساني بودند كه در سال 58 و 59 جنگ‌هاي تجزيه طلبانه‌اي را در كردستان، آذربايجان، تركمن صحرا و ديگر شهرها به راه انداختند و اينها همان كساني بودند كه در ماه رمضان يكي از سال‌هاي اوايل دهه شصت با حمله به خانه يك فرد بسيجي كه تنها جرمش حزب اللهي بودن و حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل بود، سر سفره افطار، سر فرزندانش را با تيغ موكت‌بري بريدند. &lt;BR&gt;اين استاد دانشگاه در ادامه سخنان خود به جاسوسي منافقين براي صدام در جنگ تحميلي و نيز برخي ديگر از جنايت‌هاي ددمنشانه آنها از جمله به گلوله بستن مجروحان در بيمارستان‌ها و نيز به شهادت رساندن 72 تن از نيروهاي انقلاب اشاره كرد و گفت: اين اخلال‌گران مراسم از روي جهالت از تروريست‌هايي دفاع مي‌كنند كه از سال 60 و 61 تا آخر جنگ در خيابان‌ها مي‌گشتند و هر دختر و پسر حزب‌اللهي را بدون اينكه حتي بدانند اين شخص كيست به مسلسل مي‌بستند و حتي در مغازه‌هايي كه عكس امام(ره) بر روي ديوار آن نصب بود، نارنجك مي‌انداختند. &lt;BR&gt;وي با بيان اينكه در همان سال‌ها از اتاق‌هاي منافقين در دانشگاه تهران اسلحه و مسلسل كشف شد، تاكيد كرد: اين اخلاگران مراسم امروز برنامه دارند تا در دانشگاه‌ها و در مراسم‌هاي مختلف آشوب به پا كنند و من حتي 2 نفر از همين‌ها را در جلسه‌اي كه در دانشگاه هنر داشتم ديدم. &lt;BR&gt;رحيم‌پور ازغدي اين حركت اخلالگران را يك رفتار استاليني خواند و گفت: رفتار استاليني يعني همين كه 10 نفر در مراسمي كه بانيان آن كسان ديگري هستند و موضوع ديگري دارد وارد شوند و بر خلاف نظر و راي اكثريت جلسه را به هم بزنند. &lt;BR&gt;وي تأكيد كرد: اين بزرگترين افتخار براي جمهوري اسلامي است كه اين افراد كه حتي كارهايي در حمايت از منافقين انجام مي‌‌دهند مي‌توانند راحت حرفشان را بزنند. &lt;BR&gt;بر اساس اين گزارش سخنان رحيم پور ازغدي كه تشويق و تكبير پي‌درپي دانشجويان حاضر در جلسه را به همراه داشت، موجب شد تا افراد اختلالگر به طور كامل ناكام مانده و پلاكاردهاي خود را پائين بياورند. &lt;BR&gt;متن كامل سخنان رحيم پور ازغدي در اين جلسه در باره اصولگرايي متعاقبا ارسال مي‌شود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 19 Oct 2008 04:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=drrahimpour&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>drrahimpour</dc:creator>
<guid>http://drrahimpour.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخنراني تاريخي امام در 13 خرداد (عاشوراي) 1342</title>
<link>http://drrahimpour.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>&lt;H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;مخالفت رژيم با اساس اسلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;الان عصرعاشورا ست... گاهي که وقايع روز عاشورا را از نظر مي گذرانم، اين سؤال برايم پيش مي آيد که اگر بني اميه و دستگاه يزيد بن معاويه، تنها با حسين سرجنگ داشتند، آن رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود که در روز عاشورا با زنهاي بي پناه و اطفال بيگناه مرتکب شدند؟ بچه خردسال چه تقصير داشت؟ زنها چه تقصير داشتند؟ نظرم اين است آنها با اساس سر و کار داشتند، بني هاشم را نمي خواستند ، بني اميه با بني هاشم مخالفت داشتند، نمي خواستند شجره طيبه باشد. همين فکر در ايران[وجود] داشت. اينها با بچه هاي شانزده- هفده ساله ما چه کار داشتند؟ سيد شانزده- هفده ساله به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه هاي سفاک چه کرده بود؟ لکن اين فکر پيش مي آيد که اينها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نيستند. اينها نمي خواهند که اساس موجود باشد؛ اينها نمي خواهند صغير و کبير ما موجود باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;اسرائيل، دشمن اسلام وايران&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اسرائيل نمي خواهد در اين مملکت دانشمند باشد، اسرائيل نمي خواهد در اين مملکت قرآن باشد؛ اسرائيل نمي خواهد در اين مملکت علماي دين باشند؛ اسرائيل نمي خواهد در اين مملکت احکام اسلام باشد. اسرائيل به دعوت عمال سياه خود، مدرسه (فيضيه قم و طالبيه تبريز) را کوبيد. ما را مي کوبند، شما ملت را مي کوبند. مي خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ مي خواهد زراعت و تجارت شما را از بين ببرد؛ مي خواهد در اين مملکت، داراي ثروتي نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. اين چيزهايي که مانع هستند، چيزهايي که سد راه هستند، اين سدها را مي شکند؛ قرآن سد راه است، بايد شکسته شود؛ روحانيت سد راه است، بايد شکسته شود؛ مدرسه فيضيه سد راه است، بايد خراب شود؛ طلاب علوم دينيه ممکن است بعدها سد راه بشوند، بايد از پشت بام بيفتند، بايد سر و دست آنها شکسته شود براي اينکه اسرائيل به منافع خودش برسد؛ دولت ما به تبعيت اسرائيل به ما اهانت مي کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;مفتخور کيست؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شما آقايان قم، ملاحظه فرموديد آن روزي که آن رفراندم غلط انجام گرفت، آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندومي که چند هزار نفر بيشتر همراه نداشت، آن رفراندومي که بر خلاف ملت ايران انجام گرفت، در کوچه هاي اين قم، در مرکز روحانيت، در جوار فاطمه معصومه راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبيل ها نشاندند و در کوچه ها گرداندند؛ گفتند: مفتخوري تمام شد، پلو خوري تمام شد. آقايان! ملاحظه بفرماييد، اين وضع مدرسه فيضيه را ملاحظه کنيد، اين حُجَرات را ملاحظه کنيد، اين اشخاصي که لُباب عمرشان را در اين حُجَرات مي گذرانند، آن اشخاصي که مواقع نشاطشان را دراين حجرات مي گذرانند، آن اشخاصي که بيش از سي- چهل الي صد تومان در ماه ندارند، اينها مفتخورند؟ آن اشخاصي که هزار ميليونشان، هزار ميليونشان يک قلم است، هزاران ميليونشان درجاهاي ديگر است، اينها مفتخور، زياد نيستند؟ ما مفتخوريم؟ مايي که مرحوم آقاي حاج شيخ عبدالکريم مان وقتي که فوت مي شود، آقازاده هاي آن[ مرحوم] همان شب چيز نداشتند، همان شب شام نداشتند[ گريه شديد حضار]؛ ما مفتخوريم؟ مايي که مرحوم آقاي بروجردي مان، وقتي که از دنيا مي رود ششصد هزار تومان قرض مي گذارد، ايشان مفتخورند؟ اما آنها که بانک هاي دنيا را پر کرده اند، کاخ هاي عظيم را روي هم ساخته اند، و باز رها نمي کنند اين ملت را، و باز دنبال اين هستند که سايرمنافع اين ملت را به جيب خودشان يا اسرائيل برسانند، اينها مفتخور نيستند؟ بايد دنيا قضاوت کند، بايد ملت قضاوت کند که مفتخور کيست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نصيحت و اخطار به شاه&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقا! من به شما نصيحت مي کنم، اي آقاي شاه! اي جناب شاه! من به تو نصيحت مي کنم؛ دست بردار از اين کارها. آقا! اغفال دارند مي کنند تو را. من ميل ندارم که يک روز اگر بخواهند تو بروي، همه شکر کنند. من يک قصه اي را براي شما نقل مي کنم که پیرمردهايتان، چهل ساله هايتان يادشان است، سي ساله ها هم يادشان است. سه دسته، سه مملکت اجنبي- به ما حمله کرد: شوروي، انگلستان، آمريکا به مملکت ايران حمله کردند؛ مملکت ايران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نواميس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا مي داند که مردم شاد بودند براي اينکه پهلوي رفت. من نمي خواهم تو اينطور باشي؛ نکن. من ميل ندارم تواينطور بشوي، نکن! اينقدر با ملت بازي نکن! اينقدر با روحانيت مخالفت نکن. اگر راست مي گويند که شما مخالفيد، بد فکر مي کنيد. اگر ديکته مي دهند دستت و مي گويند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بيخود ، بدون فکر، اين حرفها را مي زني؟ آيا روحانيت اسلام، آيا روحانيون اسلام، اينها حيوانات نجس هستند؟ در نظر ملت، اينها حيوان نجس هستند که تو مي گويي؟ اگر اينها حيوان نجس هستند پس چرا اين ملت دست آنها را مي بوسد؟ دست حيوان نجس را مي بوسد؟ چرا تبرک به آبي که او مي خورد، مي کنند؟ حيوان نجس را اين کار مي کنند؟! آقا ما حيوان نجس هستيم؟ [ گريه شديد حضار] خدا کند که مرادت اين نباشد؛ خدا کند که مرادت از اينکه &quot;مرتجعين سياه مثل حيوان نجس هستند و ملت بايد از آنها احتراز کند&quot;، مرادت علما نباشند و الاّ تکليف ما مشکل مي شود و تکليف تو مشکل مي شود . نمي تواني زندگي کني؛ ملت نمي گذارد زندگي کني. نکن اين کار را؛ نصحيت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما؛ 43 سال داري، بس کن، نشنو حرف اين و آن را؛ يک قدري تفکر کن، يک قدري تامل کن! يک قدري عواقب امور را ملاحظه بکن! يک قدري عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن اينطور! بشنو ازمن؛ بشنو از روحانيين؛ بشنو از علماي مذهب؛ اينها صلاح ملت را مي خواهند؛ اينها صلاح مملکت را مي خواهند. ما مرتجع هستيم؟ احکام اسلام، ارتجاع است؟ آن هم&quot; ارتجاع سياه&quot; است؟ تو انقلاب سياه، انقلاب سفيد درست کردي؟! شما انقلاب سفيد به پا کرديد؟ کدام انقلاب سفيد را کردي آقا؟ چرا اينقدر مردم را اغفال مي کنيد؟ چرا نشر اکاذيب مي کنيد؟ چرا اغفال مي کني ملت را؟ والله، اسرائيل به درد تو نمي خورد، قرآن به درد تو مي خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;امروز به من اطلاع دادند که بعضي از اهل منبر را برده اند در سازمان امنيت و گفته اند شما سه چيز را کار نداشته باشيد، ديگر هر چه مي خواهيد بگوييد، يکي شاه را کار نداشته باشيد، يکي هم اسرائيل را کار نداشته باشيد، يکي هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را کار نداشته باشيد، هر چه مي خواهيد بگوييد. خوب اگر اين سه تا امر را ما کنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟! ما هر چه گرفتاري داريم ازاين سه تاست تمام گرفتاري ما. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقا، اينها خودشان مي گويند، من که نمي گويم، به هر که مراجعه مي کني، مي گويد: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فيضيه را خراب کنيد؛ شاه گفته اينها را بکشيد... آن مرد که آمد در مدرسه فيضيه – حالا اسمش را نمي برم، آن وقت که دستور دادم گوشهايش را ببرند، آن وقت اسمش را مي برم[ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فيضيه فرمان داد، سوت کشيد؛ تمام مستقر شدند در يک گوشه اي. گفت: منتظر چه هستيد، بريزيد تمام حجره ها را غارت کنيد، تمام را از بين ببريد. گفت: حمله کن، حمله کردند. ازايشان بپرسي آقا چرا اين کار را کرديد؟ ميگويد: اعليحضرت فرموده. اينها دشمن اعليحضرتند. اسرائيل دوست اعليحضرت است؟ اينها دشمن اعليحضرت هستند؟ اسرائيل مملکت را به باد مي برد، اسرائيل سلطنت را مي برد، [با کمک] عمال اسرائيل.&lt;/P&gt;
&lt;H2&gt;&lt;FONT size=2&gt;شاه تحت تأثير بهايي ها&lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقا، يک حقايقي در کار است، من باز سرم دارد درد مي گيرد؛ يک حقايقي در کار است. شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهايي ها مراجعه کنيد؛ در آنجا مي نويسد: تساوي حقوق زن و مرد، راي عبدالبهاء است؛ آقايان از او تبعيت مي کنند. آقاي شاه هم نفهميده مي رود بالاي آنجا، مي گويد: تساوي حقوق زن و مرد. آقا! اين را به تو تزريق کردند که بگويند بهايي هستي، که من بگويم کافر است؛ بيرونت کنند. نکن اينطور، بدبخت! نکن اينطور. تعليم اجباري عمومي نظامي کردن زن، رأي عبدالبهاء است. آقا تقويمش موجود است، ببينيد! شاه نديده اين را؟ اگر نديده مؤاخذه کند از آنهايي که ديده اند و به اين بيچاره تزريق کرده اند اينها را بگو. والله، من شنيده ام که سازمان امنيت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بيندازد تا بيرونش کنند و لهذا مطالب را معلوم نيست به او برسانند. مطالب خيلي زياد است، بيشتر از اين معاني است که شما تصور مي کنيد. مملکت ما، دين ما، در معرض خطر است؛ شما هي بگوييد که &quot; آقايان! نگوييد: دين در معرض خطر است &quot;. ما که نگفتيم دين در معرض خطر است، در معرض خطر نيست؟! ما اگر نگوييم شاه چطور است، چطور نيست؟ آقا يک کاري بکنيد اينطور نباشد. همه چيز را گردن تو دارند مي گذارند. بيچاره! نمي داني آن روزي که يک صدايي در آمد، يک نفر از اينهايي که با تو رفيق هستند، رفاقت ندارند. اينها همه رفيق دلارند، اينها دين ندارند؛ اينها وفا ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;ربط بين شاه و اسرائيل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تأثرات ما زياد است؛ نه اينکه امروز عاشوراست و زياد است، آن هم بايد باشد، لکن اين چيزي که براي اين ملت دارد پيش مي آيد، اين چيزي که در شرف تکوين است، از آن تأثرمان زياد است؛ مي ترسيم. ربط مابين شاه و اسرائيل چيست که سازمان امنيت مي گويد: از اسرائيل حرف نزنيد، از شاه هم حرف نزنيد؛ اين دو تا تناسبشان چيست؟ مگر شاه اسرائيلي است؟ به نظر سازمان امنيت، شاه يهودي است؟ اينطور که نيست، ايشان مي گويد: مسلمانم؛ ايشان که ادعاي اسلام مي کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط مابين اسرائيل... اين ممکن است سري در کار باشد ؛ ممکن است آن معنايي که مي گويند که سازمانها مي خواهند آن را از بين ببرند، شايد راست باشد ؛ احتمالش را نمي دهي تو؟ يک علاجي بکن، اگراحتمال مي دهي. يک جوري اين مطالب را برسانيد به اين آقا ؛ شايد بيدار بشود، شايد روشن بشود يک قدري. اطرافش را گرفته اند، شايد نگذارند اين حرفها به او برسد. ما متأسفيم، خيلي متأسفيم از وضع ايران، از وضع اين مملکت خراب، از وضع اين هيأت دولت، از وضع اين وضعيتها، از همه اينها متأسفيم . آقاي شيرازي بيايد دعا کند، من خسته شدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;منبع: مرکز اسناد انقلاب اسلامي&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Jun 2008 11:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=drrahimpour&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>drrahimpour</dc:creator>
<guid>http://drrahimpour.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«تساهل‌ در حوزه‌ نظر و عمل» از ديدگاه‌ استاد مطهري‌(2)</title>
<link>http://drrahimpour.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=summary&gt;مباحث و نکات مطرح شده: 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa1&quot;&gt;بخش‌ دوم‌ و آخر عرايضم‌ مربوط‌ به‌ ديدگاه‌ آقاي‌ مطهري‌ در مورد «تساهل‌ در حكمت‌ عملي» است.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa2&quot;&gt;امروز ما بايد اين‌ نتيجه‌ را بگيريم‌ كه‌ انقلابي‌ كه‌ با «يقين»، شروع‌ شد با «شك»، نمي‌تواند ادامه‌ پيدا كند. ما از درب‌ پشتي، وارد تاريخ‌ نشده‌ايم‌ تا پاورچين‌ از تاريخ، خارج‌ شويم‌ يا كساني‌ بتوانند ما را از تاريخ، بيرون‌ كنند. اگر مخالفين‌ ما نمي‌توانند ما را تحمل‌ كنند، ترجيح‌ مي‌دهيم‌ آنها تاريخ‌ را ترك‌ كنند.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa3&quot;&gt;عده‌اي‌ ليبراليست‌ يا ماركسيست‌ بودند. ولي‌ مي‌خواستند مذهب‌ را هم‌ مصرف‌ كنند.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa4&quot;&gt;تولرانس‌ و تساهل، غير از تسامح‌ و رفق‌ و مدارا در فرهنگ‌ اسلامي‌ است.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa5&quot;&gt;چرا اين‌ اسلام‌ كه‌ دين‌ جهاد و عطوفت‌ است، دين‌ مدارا و خشونت‌ - هر يك‌ در جاي‌ خودش‌ - است، چرا ناگهان‌ متهم‌ شده‌ به‌ دين‌ خشونت؟&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa6&quot;&gt;مدرنيته، سه‌ فرزند به‌ نامهاي‌ «ليبرال‌ سرمايه‌داري»، «ماركسيسم» و «فاشيسم» دارد كه‌ هر سه‌ فرزندان‌ مدرنيته‌ و پدران‌ خشونت‌ هستند.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa7&quot;&gt;اين‌ نوع‌ بحث‌ «تساهل»، در واقع، فراخواندن‌ به‌ تسليم‌ و ترك‌ جهاد است. ما معتقديم‌ كه‌ اسلام، بزرگترين‌ پشتيبان‌ «تسامح‌ حداكثر» و «خشونت‌ حداقل» است.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa8&quot;&gt;اما انديشه‌ تولرانس‌ كه‌ غير از مدارا و تسامح‌ است‌ چطور پيدا شده؟ و چرا دارد ترويج‌ مي‌شود؟&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa9&quot;&gt;ريشه‌ تئوريك‌اش‌ اين‌ است‌ كه‌ اصلاً‌ حق‌ و باطل‌ يعني‌ چه؟ اصلاً‌ چه‌ كسي‌ گفته‌ كه‌ حقيقتي‌ هست؟ &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa10&quot;&gt;چرا يك‌ فيلسوف‌ ليبرال‌ سرمايه‌داري‌ درجه‌ 3 تمام‌ كتاب‌ها و مقالاتش‌ در ايران‌ ترجمه‌ و ترويج‌ مي‌شود در دانشگاهها و يك‌ حزب‌ منادي‌ و بوقچي‌ دارد، چندين‌ مجله‌ و نشريه‌ افكارش‌ را دارند نشر مي‌دهند اما، فيلسوفان‌ درجة‌ يك‌ و دو كه‌ در همان‌ اروپا بارها و بارها امثال‌ او را نقد كرده‌اند و ده‌ها برابر آثار عميق‌تر دارند، چرا ترجمه‌ نمي‌شود در ايران؟ چرا مافياي‌ روشنفكري، اين‌ ديدگاه‌ها را بايكوت‌ كرده‌اند؟ چرا؟ &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa11&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa12&quot;&gt;فرق‌ است‌ بين‌ دين‌ دولتي‌ و دولت‌ ديني.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa13&quot;&gt;اينها مي‌گويند اگر گفتي‌ «ارشاد»، اين‌ توهين‌ به‌ انسان‌ و بشر است.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa14&quot;&gt;آقاي‌ مطهري‌ معتقد است‌ ارتباط‌ ليبراليزم‌ با سرمايه‌داري‌ در آغاز دوره‌ رنسانس، يك‌ تقارن‌ اتفاقي‌ نبوده‌ است. &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa15&quot;&gt;ليبراليزم، زيادت‌ خواهي‌ را، دين‌ سكولار را، مصرف‌پرستي‌ و اقتصاد آزاد را، توسعه‌ را، مالكيت‌ نامحدود را تئوريزه‌ كرد و اينها امكان‌ نداشت‌ مگر بعد از حذف‌ - به‌ قول‌ آقايان‌ - جزمهاي‌ اخلاقي‌ و عقيدتي.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa16&quot;&gt;دين‌ و ارزشهاي‌ ديني، مال‌ يكشنبه‌ها در كليسا و جمعه‌ها در نماز جمعه، اما اگر قرار شد دين‌ و عدالت‌ علوي‌ كه‌ بيخ‌ خِر مسئوولين‌ و متصديان‌ اختلاس‌چي‌ و رشوه‌خوار را مي‌گيرد و مي‌كشد پايين‌ و حاكمان‌ سوءاستفاده‌چي‌ را با مغز بر زمين‌ مي‌زند، آن‌ عدالت‌ علوي، آن‌ دكترين‌ عهدنامه‌ مالك‌ اشتر، اگر قرار شد وارد حكومت‌ و مسايل‌ اجتماعي‌ و امور پابليك‌ بشود، اينجا ديگر نه. از اين‌ جا به‌ بعد خط‌ قرمز است!! و دين، امري‌ خصوصي‌ مي‌شود&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa17&quot;&gt;خلاصه‌ اين‌ كه‌ شعار ليبراليسم، اين‌ شد كه‌ «جرأت‌ مسخره‌ كردن‌ همه‌ ارزشها و اصول‌ را داشته‌ باش»، هرگز اتفاقي‌ نبود.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#Po45Pa18&quot;&gt;اسلام‌ همانقدر كه‌ با ليبراليزم‌ و اومانيزم، مرز دارد، همان‌ قدر هم‌ با دين‌ قرون‌ وسطايي‌ مرز دارد. قرآن‌ كريم‌ اقلاً‌ در 8 آيه‌ با دين‌ از نوع‌ قرون‌ وسطي‌ برخورد شديد كرده‌ است.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P id=Po45Pa1&gt;بخش‌ دوم‌ و آخر عرايضم‌ مربوط‌ به‌ ديدگاه‌ آقاي‌ مطهري‌ در مورد «تساهل‌ در حكمت‌ عملي» است. گفتم‌ كه‌ مطهري، هم‌ با انجماد ديني‌ و طالبان‌گري‌ صريحاً‌ در افتاد (مثلاً‌ در «كتاب‌ اسلام‌ و مقتضيات‌ زمان»، مطهري‌ را ببينيد كه‌ خيلي‌ از دگم‌هاي‌ جامعه‌ مذهبي‌ را شكسته‌ است. بحث‌ تحريفهاي‌ عاشورا را ببينيد. در زمان‌ او نقد روضه‌ و روضه‌خواني، جرأت‌ بسياري‌ مي‌خواست. ايشان‌ صريح‌ گفت‌ چرا روضة‌ دروغ‌ مي‌خوانيد؟ بحث‌ حجاب، بحث‌ حقوق‌ زن، مباحث‌ حقوق‌ بشر، سوسياليزم‌ و سرمايه‌داري‌ و مباحث‌ ديگر)، از طرف‌ ديگر با نوانديشي‌ انحرافي‌ ديني‌ درافتاد كه‌ با عنوان‌ «تفسير مدرن» و «برداشت‌ جديد»، تأويلات‌ غيرديني‌ از دين‌ مي‌كردند و من‌ اينجا يك‌ جمع‌بندي‌ كنم‌ و وارد بخش‌ دوم‌ عرايضم‌ بشوم‌ در حالي‌ كه‌ همچنان‌ منتظر برادر عزيزمان‌ [آقاي‌ مهاجراني] نيز هستيم‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ برادران‌ و خواهران، اين‌ نكته‌ مهم‌ است‌ و امروز به‌ درد نهضت‌ و انقلاب‌ ما هم‌ مي‌خورد چون‌ حكايت‌ همچنان‌ باقي‌ است. آن‌ دو نوع‌ مخالفت‌ با مطهري‌ هم‌ همچنان‌ باقي‌ است. &lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa2&gt;به‌ نظر من‌ اين‌ «صلابت»، يكي‌ از درسهاي‌ بزرگ‌ مطهري‌ براي‌ ما است. امروز ما بايد اين‌ نتيجه‌ را بگيريم‌ كه‌ انقلابي‌ كه‌ با «يقين»، شروع‌ شد با «شك»، نمي‌تواند ادامه‌ پيدا كند. انقلابي‌ كه‌ با «يقين»، شروع‌ شده، با «يقين» بايد ادامه‌ پيدا مي‌كند. با «شك» نمي‌تواند ادامه‌ پيدا كند. تا خود انقلابيون‌ در انقلاب، شك‌ نكنند، ديگران‌ جرأت‌ نمي‌كنند در آن‌ انقلاب، شك‌ كنند. تا خودمان‌ در خودمان‌ شك‌ نكنيم‌ و اسباب‌ شك‌ به‌ وجود نيايد، ديگران‌ جرأت‌ نمي‌كنند به‌ ما شك‌ كنند. انقلاب‌ و دين‌ با بهاي‌ سنگيني‌ بدست‌ آمده‌ و ارزان‌ نبايد از دست‌ برود و در واقع، مطهري‌ به‌ ما آموخت‌ كه‌ با صداي‌ بلند بگوييم: ما از درب‌ پشتي، وارد تاريخ‌ نشده‌ايم‌ تا پاورچين‌ از تاريخ، خارج‌ شويم‌ يا كساني‌ بتوانند ما را از تاريخ، بيرون‌ كنند. ما روز روشن، دروازة‌ تاريخ‌ را كوبيديم‌ و وارد شديم‌ و بنا هم‌ نداريم‌ آن‌ را ترك‌ كنيم. اگر مخالفين‌ ما نمي‌توانند ما را تحمل‌ كنند، ترجيح‌ مي‌دهيم‌ آنها تاريخ‌ را ترك‌ كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa3&gt;اين‌ استدلال‌ مطهري، استدلال‌ درستي‌ بود. عده‌اي‌ ليبراليست‌ يا ماركسيست‌ بودند. ولي‌ مي‌خواستند مذهب‌ را هم‌ مصرف‌ كنند چون‌ فكر مي‌كردند «مذهبي‌ حرف‌ زدن» در جامعه‌ مذهبي‌ و در دانشگاه‌ بين‌ بچه‌ مسلمانها، يك‌ رانت‌ است، رانت‌ قوي‌ براي‌ جلب‌ افكار عمومي‌ است‌ لذا سخنان‌ خود را با ادبيات‌ مذهبي، ترويج‌ كردند و مطهري‌ جلو اين‌ اغواگري‌ آنها را گرفت‌ و البته‌ قيمتش‌ را هم‌ پرداخت‌ و اين‌ بود كه‌ عرض‌ كردم‌ «شهيد نبرد تأويل» است‌ و اين‌ نبرد همچنان‌ و شايد هميشه‌ ادامه‌ دارد تا حال‌ بحث‌ در حوزة‌ نظر و فهم‌ دين‌ بود.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa4&gt;و اما در باب‌ تساهل‌ در حكمت‌ علمي، مطهري‌ چه‌ موضعي‌ گرفت؟ «تولرانس»، يك‌ مفهوم‌ غيرديني‌ و ليبرالي‌ است‌ و من‌ فرض‌ مي‌گيرم‌ كه‌ همه‌ حضار محترم، اين‌ را مي‌دانند كه‌ تولرانس‌ و تساهل، غير از تسامح‌ و رفق‌ و مدارا در فرهنگ‌ اسلامي‌ است. البته‌ مصاديق‌ مشتركي‌ هم‌ دارند ولي‌ از نظر تئوريك، توجيه‌ آنها با هم‌ متفاوت‌ است. از نظر علل‌ تاريخي‌ نيز با هم‌ متفاوت‌ هستند. راجع‌ به‌ مدارا و تساهل‌ اسلامي، تأكيد بر حقوق‌ بشر، رعايت‌ ظرفيت‌ مردم، آيه‌ و حديث‌ زياد وجود دارد كه‌ من‌ وارد آنها نمي‌شوم‌ و فرض‌ مي‌كنم‌ اين‌ هم‌ روشن‌ است‌ كه‌ چرا يك‌ دفعه، بحث‌ «خشونت‌ و تساهل»، چند سال‌ است‌ در ايران‌ و يكي‌ دو دهه‌ است‌ در سطح‌ جهان‌ و جهان‌ اسلام‌ از طرف‌ رسانه‌هاي‌ غرب، باب‌ شده‌ است‌ و چرا مسأله‌ اصلي‌ شده‌ است‌ مسأله‌ خشونت‌ و تساهل؟ و فرض‌ ما اين‌ است‌ كه‌ دوستان‌ همه‌ با هم‌ توافق‌ داريم‌ كه‌ اگر يك‌ دين‌ در صدر فهرست‌ همه‌ اديان‌ ضد خشونت‌ باشد آن، اسلام‌ است‌ كه‌ براي‌ حرمت‌ مردم‌ و حيثيت‌ و آبروي‌ آنها و براي‌ هر قطره‌ خونشان، حرمت‌ قائل‌ است‌ و وقتي‌ برعليه‌ فردي‌ بي‌گناه، اعمال‌ خشونت‌ شود، اگر بدنش‌ سرخ‌ بشود ديه‌اش‌ اينقدر، اگر كبود بشود اينقدر و... در دنيا عذاب‌ و در آخرت‌ هم‌ عذاب،&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa5&gt;ولي‌ چرا، اين‌ اسلام‌ كه‌ دين‌ جهاد و عطوفت‌ است، دين‌ مدارا و خشونت‌ - هر يك‌ در جاي‌ خودش‌ - است، چرا ناگهان‌ متهم‌ شده‌ به‌ دين‌ خشونت؟ آن‌ هم‌ از طرف‌ بلوكي‌ كه‌ خودش‌ ركوددار خشونت‌ در دنيا است‌ يعني‌ نظام‌ ليبرال‌ سرمايه‌داري؟ چون‌ هژموني‌ ليبرال‌ سرمايه‌داري، اصولاً‌ ركوردار خشونت‌ در كل‌ تاريخ‌ بشر تا امروز است‌ و عظيم‌ترين‌ جنگهاي‌ بين‌المللي‌ را و زر‌ادخانه‌ها و سلاح‌هاي‌ ميكروبي‌ و كشتار جمعي‌ را در جهان‌ دارند كه‌ در تاريخ‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌ و اينها همه‌ جزء سوغاتهاي‌ مدرنيته‌ است. همين‌ الان‌ كه‌ ما اينجا نشسته‌ايم، كلاهكهاي‌ هسته‌اي‌ براي‌ هر كدام‌ از ما سهمي‌ آماده‌ شليك‌ گذاشته‌اند، و آن‌ وقت‌ اينها دارند در دنيا عليه‌ خشونت، صحبت‌ مي‌كنند. كساني‌ كه‌ در ويتنام، سر يك‌ بچه‌ را مي‌گرفتند و جمجمه‌ او را مي‌كوبيدند به‌ درخت‌ و وقتي‌ متلاشي‌ مي‌شد، قاه‌ قاه‌ مي‌خنديدند، كساني‌ كه‌ در حلبچه، بمبهاي‌ شيميايي‌ ريختند و پنج‌ هزار زن‌ و بچه‌ را روز روشن‌ كشتند و صداي‌ آن‌ در دنيا هم‌ در نيامد، آن‌ وقت‌ اينها به‌ بچه‌ مسلمانهايي‌ كه‌ در خط‌ مقدم‌ جبهه‌ هم‌ وقتي‌ راه‌ مي‌رفتند، مراقب‌ بودند پاي‌شان‌ را روي‌ مورچه‌ها نگذارند خشونت‌طلب‌ مي‌گويند يعني‌ آنهايي‌ كه‌ براي‌ صبحانه، آدم، كباب‌ مي‌كنند به‌ اينها كه‌ حريم‌ انسان‌ بيگناه‌ را حريم‌ خدا مي‌دانند، اتهام‌ خشونت‌ و مظاهر خشونت‌ مي‌زنند؟! اين‌ صحنه‌ را من‌ ديده‌ام‌ كه‌ در خط‌ مقدم‌ جبهه‌ زير آتش‌ خمپاره، حواسش‌ بود كه‌ مورچه‌ها را له‌ نكند. به‌ اين‌ بچه‌ها مي‌گويند خشونت‌طلب! آنوقت‌ مناديان‌ مدارا و تسامح، كساني‌ شده‌اند كه‌ هر لحظه‌ دگمه‌اي‌ را فشار بدهند ميليونها انسان‌ را در دنيا مي‌كشند. آيا كلمات‌ معني‌شان‌ عوض‌ شده‌ است؟! اينها چرا بحث‌ خشونت‌ و تساهل‌ را دم‌ گرفته‌اند من‌ روي‌ اين‌ قضيه‌ خيلي‌ فكر كرده‌ام.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa6&gt;مدرنيته، سه‌ فرزند به‌ نامهاي‌ «ليبرال‌ سرمايه‌داري»، «ماركسيسم» و «فاشيسم» دارد كه‌ در نيم‌ قرن‌ اخير بزرگترين‌ مظاهر خشونت‌ تاريخ‌ بشر بوده‌اند. اين‌ هر سه‌ فرزندان‌ مدرنيته‌ و پدران‌ خشونت‌ هستند. «خشونت» در آكادميهاي‌ غرب، تئوريزه‌ و در لابراتوارهاي‌ غربي، تبديل‌ به‌ تجهيزات‌ كشتار جمعي‌ شد. كجا خشونت‌ تئوريزه‌ شد و آن‌ وقت‌ به‌ چه‌ كساني‌ مي‌گويند خشن؟ به‌ جواناني‌ و ملتي‌ كه‌ از شرف‌ خودشان‌ دفاع‌ كرده‌ و مي‌كنند! شما مي‌خواهيد جوهر مقاومت‌ را بشكنيد، مي‌خواهيد بگوييد دوران‌ انقلاب‌ و مقاومت‌ در برابر ارباب‌ دنيا به‌ سر رسيده‌ است. منظورتان‌ از خشونت، مقاومت‌ و جهاد است‌ والا شما پدران‌ و مادران‌ خشونت، هر دو هستيد. چرا انقلابيون‌ كه‌ از شرف‌ و حقوقشان‌ دفاع‌ مي‌كنند در تبليغات‌ آقايان‌ در درون‌ و بيرون‌ كشور و در سطح‌ جهان، متهم‌ به‌ خشونت‌ مي‌شوند؟&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa7&gt;اين‌ نوع‌ بحث‌ «تساهل»، در واقع، فراخواندن‌ به‌ تسليم‌ و ترك‌ جهاد است. اين‌ كه‌ «مجاهدين»، مي‌شوند «خشونت‌گرا» و وابسته‌ها و خائنين، مي‌شوند عقل‌گرا و ملايم‌ و متين!، اينكه‌ مي‌گويند دوران‌ جديد، دوران‌ وداع‌ با مقاومت‌ و وداع‌ با انقلابهاست، اينها همه‌ معني‌ دارد. اينها يك‌ پروژه‌ تبليغاتي‌ و جنگ‌ رواني‌ از طرف‌ هژموني‌ ليبرال‌ سرمايه‌داري‌ عليه‌ ملتهاي‌ جهان‌ سوم‌ است. اين‌ انديشه‌ تولرانس، غير از مدارا و تسامح‌ اسلامي‌ است، ما معتقديم‌ كه‌ اسلام، بزرگترين‌ پشتيبان‌ «تسامح‌ حداكثر» و «خشونت‌ حداقل» است. «تسامح‌ و جذب‌ در حد‌ اعلي» و «خشونت‌ و دفع‌ در حد ضرورت»، اين‌ است‌ پيام‌ اسلام‌ و انقلاب‌ و اين‌ عقيده‌ تمام‌ بچه‌هايي‌ است‌ كه‌ براي‌ انقلاب‌ و اسلام‌ از جان‌ خود گذشتند و باز هم‌ خواهند گذشت.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa8&gt;اما انديشه‌ تولرانس‌ كه‌ غير از مدارا و تسامح‌ است‌ چطور پيدا شده؟ و چرا دارد ترويج‌ مي‌شود؟ من‌ عرضم‌ را با اين‌ توضيح‌ به‌ پايان‌ خواهم‌ برد و اميدوارم‌ بعضي‌ از عباراتي‌ كه‌ به‌ كار مي‌برم‌ منشأ سوءتفاهم‌هاي‌ جديدي‌ نشود. اقتصاد آزاد،اخلاق‌ آزاد، احزاب‌ آزاد و جوهر اين‌ مفهوم‌ خاص‌ از آزادي‌ و تساهل، به‌ معناي‌ «سعادت‌ انساني» در مفهوم‌ ليبرالي‌ و سرمايه‌داري‌ آن‌ مربوط‌ است. اساساً‌ اينها قايل‌ به‌ حق‌ و باطل‌ نيستند. تولرانس‌ و تساهلي‌ هم‌ كه‌ مطرح‌ مي‌كند با اين‌ مبناست.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa9&gt;ريشه‌ تئوريك‌اش‌ اين‌ است‌ كه‌ اصلاً‌ حق‌ و باطل‌ يعني‌ چه؟ اصلاً‌ چه‌ كسي‌ گفته‌ كه‌ حقيقتي‌ هست؟ كي‌ گفته‌ حقيقت‌ آن‌ قدر مهم‌ است‌ كه‌ بايد به‌ خاطرش‌ خودي‌ و غيرخودي‌ داشت‌ و مرز كشيد؟ كي‌ گفته‌ حقيقت‌ ثابت‌ و دست‌ يافتني‌ است. تازه‌ اگر هست‌ چه‌ كسي‌ گفته‌ كه‌ قابل‌ كشف‌ است؟ بلكه‌ هر كسي‌ يك‌ قرائت‌ از حقيقت‌ دارد. يكدسته‌ از اينها مي‌گويند «حقيقت»اي‌ در كار نيست. يكدسته‌ مي‌گويند اگر هم‌ هست‌ به‌ ما مربوط‌ نيست‌ و دخالتي‌ در سعادت‌ انسان‌ ندارد. دستة‌ سومي‌ مي‌گويند كه‌ اگر «حقيقت‌ مربوطه»اي‌ هم‌ هست، قابل‌ فهم‌ و كشف‌ قطعي‌ مطلقاً‌ نيست‌ و هر كس‌ سهمي‌ دارد و دسته‌ چهارمي‌ مي‌گويند قابل‌ درك‌ هم‌ كه‌ باشد، اصلاً‌ مهم‌ نيست‌ و آنقدر اهميت‌ ندارد كه‌ براساس‌ آن‌ صفبندي‌ كنيم‌ و خودي‌ و غيرخودي‌ و جهاد و خشونت‌ و... راه‌ بيفتد. پس‌ «حقيقت»، يا نيست‌ يا اگر هست، قابل‌ دستيابي‌ و دسترسي‌ نيست. مجمل‌ و مبهم‌ است‌ و تشخيص‌ قطعي‌ از آن‌ نمي‌توان‌ حاصل‌ كرد و امكان‌ داوري‌ در آن‌ نيست. &lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa10&gt;ريشه‌ اينها همان‌ مفهوم‌ خاص‌ است‌ از انديويداليسم‌ سرمايه‌داري‌ است‌ كه‌ استاد مطهري‌ به‌ آن‌ اشاره‌ مي‌كند بايد به‌ ارتباط‌ اين‌ مفهوم‌ از آزادي‌ دموكراتيك‌ و تولرانس‌ عقيدتي‌ با نوع‌ خاصي‌ از مواجهه‌ حقوقي‌ كه‌ همين‌ آقايان‌ بامفهوم‌ «مالكيت» و رويكرد ليبرال‌ در باب‌ «معيشت» دارند توجه‌ مي‌كنيم‌ و از خودمان‌ بپرسيم‌ كه‌ چرا در رأس‌ فهرست‌ اين‌ CivilSociety، امنيت‌ سرمايه‌گذاريهاي‌ ربوي‌ است؟ چرا؟ چرا از اينجا شروع‌ مي‌كنيد؟ چرا ما در همة‌ «حقوق‌ طبيعي» در رويكرد جامعه‌ مدني‌ جان‌ لاك، حق‌ «مالكيت‌ خصوصي» است؟ بدون‌ حد‌ و مرزي‌ كه‌ عدالت‌ در مورد آن‌ اعمال‌ شود. اينها سؤ‌الات‌ مهمي‌ است. اين‌ سؤ‌الات‌ را نمي‌گذارند بپرسيم. در محافل‌ دانشگاهي‌ هم‌ نمي‌گذارند بپرسيم. متفكريني‌ كه‌ در غرب‌ اين‌ سؤ‌ال‌ را كردند كتابهايشان‌ در ايران‌ ترجمه‌ نمي‌شود. هيچ‌ كس‌ هم‌ نمي‌پرسد چرا اين‌ كتابها را ترجمه‌ نمي‌كنيد؟ چرا يك‌ فيلسوف‌ ليبرال‌ سرمايه‌داري‌ درجه‌ 3 تمام‌ كتاب‌ها و مقالاتش‌ در ايران‌ ترجمه‌ و ترويج‌ مي‌شود در دانشگاهها و يك‌ حزب‌ منادي‌ و بوقچي‌ دارد، چندين‌ مجله‌ و نشريه‌ افكارش‌ را دارند نشر مي‌دهند اما، فيلسوفان‌ درجة‌ يك‌ و دو كه‌ در همان‌ اروپا بارها و بارها امثال‌ او را نقد كرده‌اند و ده‌ها برابر آثار عميق‌تر دارند، چرا ترجمه‌ نمي‌شود در ايران؟ چرا مافياي‌ روشنفكري، اين‌ ديدگاه‌ها را بايكوت‌ كرده‌اند؟ چرا؟ من‌ از مافياي‌ روشنفكري‌ صحبت‌ كردم‌ ضمن‌ اين‌ كه‌ كاملاً‌ به‌ ضرورت‌ «روشنفكري‌ ديني» معتقدم‌ كه‌ الان‌ جايش‌ نسبتاً‌ خالي‌ است. روشنفكري‌ ديني‌ بايد اصالتهاي‌ مبنايي‌ را از دين‌ بگيرد و مجال‌ جولان‌ و نوانديشي‌ و طرح‌ سؤ‌الش‌ را از طريق‌ تحصيلات‌ آكادميك‌ جديد اخذ كند. در تعامل‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ است‌ كه‌ روشنفكري‌ ديني‌ به‌ شرطي‌ كه‌ او‌لاً‌ «روشنفكري» باشد يعني‌ خلاق‌ و مولد باشد نه‌ مترجم‌ و مقلد، و ثانياً‌ ديني‌ باشد نه‌ التقاطي‌ و اهل‌ تفسير به‌ رأي، ضرورت‌ اين‌ روشنفكري‌ ديني‌ كاملاً‌ مورد قبول‌ است.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa11&gt;يكي‌ از اصول‌ اين‌ نگرش‌ كه‌ الان‌ در ايران‌ هم‌ تبليغ‌ مي‌شود مي‌گويد كه‌ «دولت»، هم‌ در عرصه‌ اقتصاد و هم‌ در عرصه‌ فرهنگ، بايد بي‌طرف‌ باشد. اين‌ نظرية‌ «دولت‌ بي‌طرف»، از كجا آمده‌ است؟ كسي‌ كه‌ يك‌ جلد كتاب‌ تاريخ‌ فلسفه‌ سياسي‌ در غرب‌ را خوانده‌ باشد، مي‌داند از كجا آمده‌ است. نظرية‌ «دولت‌ بي‌طرف» مي‌گويد كه‌ دولت‌ و حكومت‌ در عرصه‌ اقتصاد، بي‌طرف‌ است‌ يعني‌ نبايد دغدغه‌ عدالت‌ داشته‌ باشد. بازار آزاد و رقابت‌ آزاد و فقط‌ نظم‌ و امنيت‌ و آزادي‌ براي‌ رقابت‌ كافي‌ است. نظرية‌ «دولت‌ بي‌طرف» در عرصه‌ فرهنگ، مي‌گويد دغدغة‌ «حقيقت» نبايد داشت. دولت‌ فقط‌ مسئول‌ امنيت‌ و نظم‌ و آزادي‌ است. دغدغه‌ حفاظت‌ از عدالت‌ و حقيقت‌ و پس‌ زدن‌ تهاجماتي‌ كه‌ به‌ حقيقت‌ و عدالت‌ و ارزشهاي‌ انساني‌ مي‌شود، به‌ دولت‌ مربوط‌ نيست. اين‌ نظرية‌ «دولت‌ بي‌طرف» كه‌ دولت، در آن‌ شخص‌ ثالث‌ است‌ و نبايد در حوزة‌ عدالت‌ و اخلاق، دخالت‌ كند از كجا آمده‌ است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa12&gt;البته‌ توجه‌ بدهم‌ كه‌ منظور بنده، دفاع‌ از «دين‌ دولتي»، و «دين‌ بخشنامه‌اي» يا «اقتصاد دولتي‌ و بخشنامه‌اي» نيست. فرق‌ است‌ بين‌ دين‌ دولتي‌ و دولت‌ ديني. ما از دولت‌ ديني‌ داريم‌ حرف‌ مي‌زنيم‌ نه‌ از دين‌ دولتي، و فرق‌ است‌ بين‌ اينكه‌ شما سياست‌ و فرهنگ‌ و اقتصاد را به‌ چشم‌ بازار آزاد نگاه‌ كنيد و بگوييد همه‌ چيز بازي‌ است‌ و قواعد بازي‌ را رعايت‌ كنيد و برويد جلو!! خوب، قواعد اين‌ بازي‌ها را چه‌ كسي‌ معلوم‌ كرده؟ داور اين‌ بازيها كيست؟ فرق‌ مي‌كند كه‌ اين‌ ايده‌ را بگوييد يا قايل‌ باشيد كه‌ دولت، ضمن‌ پرهيز از دولتي‌ كردن‌ دين‌ و اقتصاد و فرهنگ‌ و سياست، ضمن‌ پرهيز از اينكه‌ دائماً‌ حزب‌هاي‌ دولتي‌ و روزنامه‌هاي‌ دولتي‌ راه‌ بيندازد، در عين‌ حال‌ مسئول‌ است،. در حوزه‌ اقتصاد، مسئولِ‌ «عدالت» و در حوزة‌ فرهنگ، مسئول‌ «حقيقت» است.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa13&gt;در آن‌ تفكر، دولت‌ فقط‌ «ژاندارم‌ امنيت» و «ضامن‌ آزادي» است‌ و ديگر هيچ. يعني‌ نظارت‌ و ارشادي‌ نبايد باشد. اينها مي‌گويند اگر گفتي‌ «ارشاد»، اين‌ توهين‌ به‌ انسان‌ و بشر است. «ارشاد»، ولايت‌ و هدايت‌ و اين‌ نوع‌ گفتمان، اينها همه‌ توهين‌ به‌ بشر است. چون‌ وقتي‌ مي‌گويي‌ «هدايت»، مفهومش‌ اين‌ است‌ كه‌ يك‌ افرادي‌ هستند كه‌ شعورشان‌ نمي‌رسد و قبلاً‌ هدايت‌ نشده‌اند. وقتي‌ تو از «هدايت» و «ضلالت» حرف‌ مي‌زني، به‌ يك‌ عده‌اي‌ توهين‌ مي‌كني!! كلمة‌ «هدايت» در اين‌ تفكر، توهين‌ و تجاوز به‌ حقوق‌ بشر است. بنابراين‌ نه‌ فقط‌ آزادي‌ و تساهل‌ بلكه‌ معني‌ «برابري» هم‌ در اين‌ منطق، تحريف‌ مي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa14&gt;آقاي‌ مطهري‌ معتقد است‌ ارتباط‌ ليبراليزم‌ با سرمايه‌داري‌ در آغاز دوره‌ رنسانس، يك‌ تقارن‌ اتفاقي‌ نبوده‌ است. من‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ اين‌ كشف‌ مهمي‌ است. نمي‌گويم‌ كسي‌ قبل‌ از او اين‌ را نگفته‌ است. چرا. كساني‌ قبل‌ و همزمان‌ با او اين‌ را گفته‌اند، اما زاويه‌ نگاه‌ مطهري، زاويه‌ نگاه‌ برجسته‌اي‌ است. ايشان‌ معتقدند كه‌ ارتباط‌ ليبراليزم‌ با سرمايه‌داري‌ در آغاز دوره‌ رنسانس، يك‌ تقارن‌ اتفاقي‌ نيست. فلسفه‌ ليبرال‌ آمد تا سرمايه‌داري‌ را و نظام‌ طبقاتي‌ را تئوريزه‌ كند و توجيه‌ و تطهير كند. ليبراليزم، جاده‌ صاف‌ كن‌ فاصله‌هاي‌ طبقاتي‌ و نظام‌ سرمايه‌داري‌ است‌ و مخالفت‌ طنزآلود متفكران‌ ليبرال‌ با هر گونه‌ «اصول‌ گرايي‌ ايدئولوژيك»، بيهوده‌ نيست‌ بلكه‌ يك‌ واكنش‌ حساب‌ شده‌ از طرف‌ پاسداران‌ فرهنگ‌ سرمايه‌داري‌ و اخلاق‌ اباحي‌ مسلك‌ است‌ و اينها نشان‌ مي‌دهد كه‌ چرا «معرفت‌شناسي‌ حسگراي‌ ليبرال»، تمام‌ توانش‌ را براي‌ نسبي‌ كردن‌ ارزشها، براي‌ شخصي‌ كردن‌ حق‌ و حقيقت‌ و عدالت‌ گذاشته‌ و تمام‌ توانش‌ را گذاشته‌ براي‌ معطوف‌ كردن‌ گرايشات‌ اخلاقي‌ جامعه‌ به‌ سمت‌ «اصالت‌ لذت» و «اصالت‌ سود» كه‌ هستة‌ فلسفه‌ اخلاقي‌ ليبراليزم‌ است. &lt;BR&gt;مطهري‌ نشان‌ داد كه‌ اينها همه‌ اضلاع‌ يك‌ موجوديت‌ هستند و بر هم‌ سوار مي‌شوند و يك‌ تمدن‌ حيواني‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. طبقه‌ جديد سرمايه‌داري‌ اروپا كه‌ چيزي‌ نبود و تازه‌ داشت‌ چيزي‌ مي‌شد، براي‌ رشد كردن، احتياج‌ داشت‌ به‌ اباحي‌گري‌ در اخلاق‌ و ارزشها و ديانت‌ و عدالت.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa15&gt;اين‌ احتياج‌ را ليبراليزم‌ برآورده‌ كرد براي‌ اين‌ كه‌ ليبراليزم، زيادت‌ خواهي‌ را، دين‌ سكولار را، مصرف‌پرستي‌ و اقتصاد آزاد را، توسعه‌ را، مالكيت‌ نامحدود را تئوريزه‌ كرد و اينها امكان‌ نداشت‌ مگر بعد از حذف‌ - به‌ قول‌ آقايان‌ - جزمهاي‌ اخلاقي‌ و عقيدتي. &lt;BR&gt;آن‌ جزمها بايد بشكند. بايد اخلاق‌ و ارزشها و دين، همه‌ نسبي‌ و شخصي‌ و خصوصي‌ بشود و اعتبار خود را از دست‌ بدهد، تا بشود اين‌ كارها را كرد و در رأس‌ همه‌ هم، دستكاري‌ عنصر ديانت‌ و دين‌ و معرفت‌ ديني‌ بود و اين‌ كار از 20 سال‌ پيش‌ در جهان‌ اسلام، در مصر، شمال‌ آفريقا، توسط‌ كساني‌ مثل‌ نصرحامد ابوزيد، در شبه‌ جزيره‌ هند و پاكستان‌ كساني‌ مثل‌ فضل‌الرحمان‌ و كساني‌ مثل‌ محمد آركون‌ و ديگران‌ شروع‌ شد و بعد از 10 سال، مقلدين‌ و مترجمين‌ درجه‌ 2 آن‌ در ايران‌ شروع‌ كردند به‌ نسبي‌ كردن‌ دين‌ و شخصي‌ كردن‌ اخلاق‌ و تفكيك‌ دين‌ از سياست‌ و همه‌ اينها در راستاي‌ تلاشهاي‌ اصلاحات‌ سرمايه‌داري‌ و آمريكايي‌ است. و اين‌ كار 20 سال‌ است‌ كه‌ در جهان‌ اسلام، شروع‌ شده‌ است. از وقتي‌ كه‌ صداي‌ امام‌ در گنبد تاريخ‌ پيچيد و «جنبش‌ بيداري‌ ديني» در جهان‌ اسلام‌ ايجاد كرد احساس‌ كردند بايد آتش‌ اين‌ فوندامنتاليزم‌ را خاموش‌ كنند به‌ قول‌ خودشان. از طريق‌ جنگ‌ و محاصره‌ نشد حال‌ از طريق‌ متلاشي‌ كردن‌ هسته‌ فكري‌ و معرفتي‌ انقلاب، اين‌ كار شروع‌ شده‌ و هنوز ادامه‌ دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa16&gt;كمترين‌ لازمه‌ ليبراليزم، سكولاريزه‌ كردن‌ دين، مادي‌ كردن‌ نهاد دين، به‌ زمين‌ آوردن‌ خدا و حقيقت‌ براي‌ تأمين‌ منافع‌ سرمايه‌داري‌ بود. لازم‌ بود آخرت، نفي‌ بشود يا تأويل‌ بشود، دكترين‌ «كمال‌ و كمال‌طلبي»، مسخره‌ شود، مفاهيمي‌ مثل‌ ايثار، انفاق، زهد، قناعت، جهاد، شهادت، توكل، همه‌ مسخره‌ شوند و تشديد جنون‌آميز سيكل‌ توليد و مصرف‌ هم‌ در نظام‌ آكل‌ و مأكولي‌ سرمايه‌داري، تشديد شود. نتيجه‌ اين‌ مي‌شود كه‌ دين‌ و اخلاق، امري‌ خصوصي‌اند و در مسايل‌ خصوصي‌ بايد تساهل‌ و تولرانس‌ داشت، هر كسي‌ سليقه‌اي‌ دارد، هر كسي‌ به‌ سليقه‌ خودش‌ عمل‌ مي‌كند. دين‌ و ارزشهاي‌ ديني، مال‌ يكشنبه‌ها در كليسا و جمعه‌ها در نماز جمعه، اما اگر قرار شد دين‌ و اصول‌ عقيدتي‌ دين‌ و عدالت‌ علوي‌ كه‌ بيخ‌ خِر مسئوولين‌ و متصديان‌ اختلاس‌چي‌ و رشوه‌خوار را مي‌گيرد و مي‌كشد پايين‌ و حاكمان‌ سوءاستفاده‌چي‌ را با مغز بر زمين‌ مي‌زند، آن‌ عدالت‌ علوي، آن‌ دكترين‌ عهدنامه‌ مالك‌ اشتر، اگر قرار شد وارد حكومت‌ و مسايل‌ اجتماعي‌ و امور پابليك‌ بشود، اينجا ديگر نه. از اين‌ جا به‌ بعد خط‌ قرمز است!! و دين، امري‌ خصوصي‌ مي‌شود و ارزشها هم‌ كه‌ قرار شد نسبي‌ باشد و اعتبار بين‌الاذهان‌ و عام‌ نداشته‌ باشد، عيسي‌ به‌ دين‌ خود، قيصر به‌ كار خود، اين‌ همان‌ تقسيم‌ كار بين‌ عيسي‌ و قيصر مي‌شود كه‌ هر كدام، فنكسيونهاي‌ اجتماعي‌ خودشان‌ را داشته‌ باشند و در كار ديگري‌ دخالت‌ نكنند!! نهاد «دين» از نهاد حكومت‌ و دنيا جداست. بنابراين‌ آن‌ فرهنگي‌ كه‌ مي‌گويد همه‌ اصول، مبهم‌اند و هر كسي‌ قرائتي‌ دارد و مجاز است‌ كه‌ قرائتي‌ داشته‌ باشد و ملاك‌ عامي‌ براي‌ تشخيص‌ حق‌ و باطل‌ نيست، معلوم‌ است‌ كه‌ انقلاب‌ و اصولگرايي‌ و ايدئولوژي، اينها همه‌ جزمگرايي‌ اتوپيستي‌ خواهد بود و انحصارطلبي‌ است‌ و طبيعي‌ است‌ كه‌ دين‌ را از دولت‌ جدا كند، اخلاق‌ را از سياست، دانش‌ را از ارزش، دنيا را از آخرت، حق‌ را از تكليف، همه‌ اينها بايد از يكديگر جدا شوند براي‌ اينكه‌ پيكره‌ انسان، بايد مثله‌ و متلاشي‌ بشود و با عقيده‌ و زندگي‌ عقيدتي، تحت‌ عنوان‌ بنيادگرايي، مبارزه‌ شود.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa17&gt;اين‌ تفكر جديد بايد مي‌آمد و انسان‌ را حيوان‌ اقتصادي، تعريف‌ مي‌كرد، فلسفه‌ زندگي‌ را «خوشباشي» مي‌ساخت‌ و روح‌ مذهب‌ و احكام‌ دين‌ و مفاهيم‌ ارزشي‌ و حق‌ و اصول‌ و هر بايد و نبايدي‌ را از سر راه‌ بايد بر مي‌داشت. بين‌ آنها و حاكميت‌ بايد فاصله‌ ايجاد مي‌كرد تا اين‌ مقولات‌ ارزشي‌ را بگويند كه‌ آقا اينها انتزاعي‌ و شخصي‌ هستند و خلاصه‌ اين‌ كه‌ شعار ليبراليسم، اين‌ شد كه‌ «جرأت‌ مسخره‌ كردن‌ همه‌ ارزشها و اصول‌ را داشته‌ باش»، هرگز اتفاقي‌ نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P id=Po45Pa18&gt;به‌ عنوان‌ آخرين‌ عبارت‌ براي‌ جمع‌بندي‌ عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ يك‌ سرمايه‌داري‌ نوكيسه‌ و فاقد اصولي‌ داشت‌ پديد مي‌آمد كه‌ سد‌ همه‌ ارزشها و سد‌ ماورأ طبيعت‌ و سد‌ اخلاق‌ و سد‌ عدالت‌ را بايد مي‌شكست. سابقه‌ فشار تلخ‌ كليساي‌ قرون‌ وسطي‌ را هم‌ داشتند و تولرانس‌ به‌ اين‌ علل‌ پديدار شد واينها مشكل‌ گفتمان‌ اسلامي‌ نيست‌ به‌ شما بگويم‌ كه‌ حمله‌ به‌ سكولاريزم‌ هم‌ اصلاً‌ به‌ معناي‌ دفاع‌ از كليساي‌ قرون‌ وسطي‌ يا تفكر طالبان‌گري‌ در جهان‌ اسلام‌ نيست. من‌ به‌ شما عرض‌ مي‌كنم‌ كه‌ بعضي‌ تحت‌ عنوان‌ دفاع‌ از دين‌ و حمله‌ به‌ سكولاريزم، از كليساي‌ قرون‌ وسطي‌ هم‌ دفاع‌ مي‌كنند. اسلام‌ همانقدر كه‌ با ليبراليزم‌ و اومانيزم، مرز دارد، همان‌ قدر هم‌ با دين‌ قرون‌ وسطايي‌ مرز دارد. ما در حمله‌ به‌ سكولاريزم‌ نبايد به‌ دفاع‌ از كليساي‌ قرون‌ وسطي‌ و دين‌ به‌ سبك‌ قرون‌ وسطايي‌ آلوده‌ شويم. حواستان‌ جمع‌ باشد. قرآن‌ كريم‌ اقلاً‌ در 8 آيه‌ با دين‌ از نوع‌ قرون‌ وسطي‌ برخورد شديد كرده‌ است. قرآن‌ كريم، متوليان‌ دين‌ و روحانيت‌ را در جهان‌ مسيحيت‌ و يهوديت، در چندين‌ آيه‌ و به‌ چندين‌ سبك‌ صريحاً‌ مورد حمله‌ قرار مي‌دهد. قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد احبار و رهبان، متوليان‌ دين‌ و كساني‌ كه‌ به‌ دين‌ خيانت‌ كردند، اينها اهل‌ مال‌ حرام‌ بودند (اكالون‌ للسحت)، جايي‌ ديگر مي‌فرمايد اينها به‌ جاي‌ اين‌ كه‌ مردم‌ را به‌ خدا دعوت‌ كنند، به‌ خودشان‌ دعوت‌ كردند (تخذونهم‌ ارباباً‌ من‌ دون‌ الله)، مي‌فرمايد اينها به‌ اسم‌ خدا و دين‌ يك‌ چيزهاي‌ من‌ درآوردي‌ به‌ مردم‌ گفتند: «ويلٌ‌ للذين‌ يكتبون‌ الكتاب‌ بايديهم. و اي‌ بر آنها كه‌ از نزد خود چيز مي‌نويسند. ثم‌ يقولون‌ هذامن‌ عندالله.» &lt;BR&gt;قرآن‌ مي‌گويد اين‌ كشيش‌ها اين‌ كار را كردند، يك‌ چيزي‌ از خود درمي‌آوردند و به‌ نام‌ دين‌ به‌ خورد مردم‌ مي‌دادند. بنابراين‌ قرآن‌ و اسلام‌ به‌ شدت‌ در مقابل‌ اين‌ نوع‌ تولي‌ دينداري، موضع‌ گرفته‌ و ما نيز نبايد مواضعمان‌ با اينها مخلوط‌ بشود.&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;عنوان اثر: «تساهل‌ در حوزه‌ نظر و عمل» از ديدگاه‌ استاد مطهري‌(2) &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نوع اثر: سخنرانی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاريخ اثر: سال ۱۳۷۹&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تاريخ نشر: بهار و تابستان ۱۳۷۹ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منبع: &lt;A href=&quot;http://www.aviny.com/&quot;&gt;سايت شهيد آويني به نقل از نشریه &quot;كتاب نقد ۱۴-۱۵&quot;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 May 2008 07:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=drrahimpour&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>drrahimpour</dc:creator>
<guid>http://drrahimpour.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>«تساهل‌ در حوزه‌ نظر و عمل» از ديدگاه‌ استاد مطهري‌(1)</title>
<link>http://drrahimpour.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>‌اشاره: بحثي‌ در تساهل‌ نظري‌ و عملي 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه‌ در پي‌ مي‌آيد، متن‌ پياده‌ شدة‌ سخنراني‌ حسن‌ رحيم‌پور ازغدي‌ است‌ كه‌ در ارديبهشت‌ ماه‌ سال‌ جاري &lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;[&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;79&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;]&lt;/SPAN&gt; در دانشكدة‌ مهندسي‌ دانشگاه‌ خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ تهران‌ و در سالگرد شهادت‌ استاد مطهري‌ صورت‌ پذيرفته‌ و موضوع‌ آن‌ «تساهل‌ نظري‌ و عملي‌ در منظر مطهري» بوده‌ است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين‌ جلسه‌ قرار بود بصورت‌ گفت‌وگو و مباحثه‌ ميان‌ وي‌ و دكتر عطأا... مهاجراني‌ درخصوص‌ «تساهل»برگزار گردد كه‌ به‌ علت‌ عدم‌ حضور وزير ارشاد - عليرغم‌ وعدة‌ قبلي‌ - تبديل‌ به‌ سخنراني‌ سردبير كتاب‌ نقد شد: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مباحث و نکات مطرح شده:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa1&quot;&gt;عنوان‌ بحث، «تساهل‌ در حوزه‌ نظر و عمل» از ديدگاه‌ استاد مطهري‌ است.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa2&quot;&gt;«از اسلام‌ فقط‌ با يك‌ نيرو مي‌شود پاسداري‌ كرد و آن‌ علم‌ است‌ و آزادي‌ دادن‌ به‌ افكار مخالف‌ به‌ شرط‌ مواجهه‌ صريح‌ و روشن‌ با آنها»&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa3&quot;&gt;مطهري‌ نشان‌ داد - و هنوز نشان‌ مي‌دهد - كه‌ در سطح‌ محور جناحهاي‌ ماركسيستي‌ يا ليبرالي‌ كه‌ در بدنه‌ روشنفكري‌ ديني، نفوذ مي‌كردند و مي‌كنند، چه‌ كساني‌ حضور دارند و چه‌ اتفاقاتي‌ دارد مي‌افتد.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa4&quot;&gt;شهادت‌ بود كه‌ مطهري‌ را از زير بمباران‌ شانتاژ خلاص‌ كرد.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa5&quot;&gt;مطهري، اهل‌ جدلهاي‌ مدرسي‌ نبود ولي‌ نمي‌گذاشت‌ كساني‌ به‌ نام‌ نوانديشي، محتواي‌ معرفتي‌ ايمان‌ را در هم‌ بريزند.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa6&quot;&gt;فقدان‌ تئوريسينهاي‌ صالح‌ ديني‌ و خلاق، بحراني‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ روشنفكري‌ ديني‌ ما را رنج‌ مي‌دهد.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa7&quot;&gt;دهه‌هاي‌ 40 و 50 و ظهور دو پديده‌ از خراسان‌ &lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa8&quot;&gt;علت‌ تهاجم‌ مجددي‌ هم‌ كه‌ الان‌ در محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ يا لائيك‌ (ولي‌ هر دو ليبرال) عليه‌ شريعتي‌ و آل‌ احمد شروع‌ شده، همين‌ شجاعت آنهاست.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa9&quot;&gt;اما مطهري، كاري‌ كرد كه‌ قابل‌ مقايسه‌ با هيچ‌كس، نه‌ شريعتي‌ نه‌ آل‌ احمد و نه‌ هيچ‌ كس‌ ديگر، نيست.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa10&quot;&gt;مطهري‌ را به‌ اين‌ مناسبت‌ است‌ كه‌ مي‌شود شهيد «نبرد تأويل» دانست.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa11&quot;&gt;مطهری مي‌خواست‌ يك‌ خط‌ سومي‌ بين‌ التقاط‌ و تحجر باز كند و اين‌ كار را به‌ قيمت‌ خون‌ خودش‌ كرد و از هر دو طرف‌ هم‌ خورد.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa12&quot;&gt;از مطهري، عصباني‌ بودند چون‌ مطهري‌ در فكر كردن‌ و حرف‌ زدن، دقيق‌ بود.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa13&quot;&gt;بعد از اين‌ كه‌ او را زدند تازه‌ مطهري‌ مطرح‌ شد.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa14&quot;&gt;وارد پوست‌ دين‌ مي‌شوند و با ادبيات‌ مذهبي‌ حرف‌ مي‌زنند تا از بين‌ بچه‌ مسلمانها در دانشگاه‌ يا غيردانشگاه، سربازگيري‌ كنند.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa15&quot;&gt;در محافل مارکسیستی میگفتند اسلام فقط دین سیاست است و در محافل لیبرالی مي‌گفتند اصلاً‌ اسلام‌ ربطي‌ به‌ سياست‌ ندارد.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa16&quot;&gt;اينها قرائت‌ دين‌ نيست. اينها قرائت‌بازي‌ با دين‌ است.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa17&quot;&gt;بنابراين‌ نتيجه‌ مي‌گيريم‌ رسالت‌ مطهري‌ در هر دو جبهه‌ هنوز باقي‌ است.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa18&quot;&gt;هر كسي‌ شب‌ خوابيد و صبح‌ بيدار شد نمي‌تواند بگويد من‌ يك‌ قرائت‌ جديدي‌ از دين‌ پيدا كرده‌ام.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;#PoPa19&quot;&gt;حال‌ اگر كسي‌ در متشابهات، نظراتي‌ را مستدل‌ و با متدولوژي‌ درست ارائه‌ داد، آري‌ همة‌ آن‌ قرائات، محترم‌ و مأجور هستند. براي‌ اينكه‌ از راه‌ منطقي‌ و درست‌ و معقول‌ آمده‌اند.&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P id=PoPa1&gt;عنوان‌ بحث، «تساهل‌ در حوزه‌ نظر و عمل» از ديدگاه‌ استاد مطهري‌ است. تا برادر محترم‌ آقاي‌ مهاجراني‌ تشريف‌ بياورند و از نظرات‌ ايشان‌ هم‌ بهره‌ ببريم، بنده‌ جهت‌ پرهيز از اتلاف‌ وقت‌ دوستان، بحث‌ را سر مي‌گيرم. قاعدتاً‌ اين‌ بحث، صبغه‌ نظري‌ خواهد داشت‌ و ما اينجا به‌ دنبال‌ پروژه‌هاي‌ افشاگري‌ عاليجنابي‌ و اين‌ قبيل‌ مسائل‌ نيستيم. فقط‌ در پي‌ آنيم‌ كه‌ گفت‌وگو در حوزه‌ تساهل‌ مقداري‌ شفاف‌تر شود و تكليفمان‌ را با كلمات‌ دوپهلو تا حدودي‌ روشن‌ كنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa2&gt;«از اسلام‌ فقط‌ با يك‌ نيرو مي‌شود پاسداري‌ كرد و آن‌ علم‌ است‌ و آزادي‌ دادن‌ به‌ افكار مخالف‌ به‌ شرط‌ مواجهه‌ صريح‌ و روشن‌ با آنها». &lt;BR&gt;با اين‌ سخن‌ استاد مطهري، دو گروه‌ موافق‌ نيستند: يكي‌ آنها كه‌ گمان‌ مي‌كنند با تحكيم‌ سكوت؛ تعداد موافقين‌ ما زياد مي‌شوند و ساكت‌ كردن‌ را با قانع‌ كردن، اشتباه‌ مي‌گيرند و گروه‌ دوم، كساني‌ كه‌ از تبديل‌ «معاند» و «مخالف» به‌ «موافق»، بحث‌ مي‌كنند اما بدون‌ انتظار تغيير مواضع‌ از ناحيه‌ مخالفان‌ و معاندان. &lt;BR&gt;يعني‌ از آزادي‌ دادن‌ به‌ افكار مخالف، بحث‌ مي‌شود اما بدون‌ آن‌ قيدي‌ كه‌ استاد مطهري‌ آورده‌ كه‌ عبارت‌ بود از «مواجهه‌ صريح‌ و شفاف‌ با آنها». &lt;BR&gt;دوستان‌ گاهي‌ جلوتر هم‌ مي‌روند و به‌ جاي‌ آزادي‌ دادن‌ به‌ مخالف، مي‌شود از تقويت‌ و تجهيز مخالفين‌ و گرفتن‌ دست‌ موافقين‌ و مانع‌ شدن‌ آنها از دفاع‌ هم‌ سخن‌ گفت.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa3&gt;مطهري‌ درعصري‌ به‌ عرصه‌ آمد - و آن‌ عصر همچنان‌ ادامه‌ دارد - كه‌ يك‌ گرايش‌ قوي‌ در جامعه‌ فرهنگي‌ ايران، «دين» را به‌ مثابه‌ عنصري‌ فانتزي‌ و به‌ عنوان‌ دكور صحنه، وارد بحث‌ها مي‌كرد - و هنوز مي‌كند - تا از ادبيات‌ مذهبي، يك‌ حاشيه‌ امنيتي‌ و توجيهي‌ براي‌ نشر دكترين‌ غيرديني‌ بسازد و اين‌ بيماري، عوارض‌ بالينيش‌ همچنان‌ حتي‌ بعد از شهادت‌ آقاي‌ مطهري‌ ادامه‌ دارد و شايد به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ اتحاديه‌هاي‌ معرفتي‌ اي‌ كه‌ در همان‌ سالها عليه‌ خط‌ مطهري‌ تشكيل‌ شد اتحاديه‌هاي‌ خيلي‌ معني‌ داري‌ بود. مطهري‌ در برابر خط‌ تحريف‌ دين، خاكريزي‌ زد كه‌ آنها از اين‌ خاكريز نمي‌توانستند عبور كنند، يا بايد او را از پا در مي‌آوردند و يا راهشان‌ را كج‌ مي‌كردند و برمي‌ گشتند و آنها شق‌ اول‌ را برگزيدند. مطهري، خط‌ تحريف‌ دين‌ را بر سر تضادهاي‌ دوگزينه‌اي‌ و سؤ‌الهاي‌ گريزناپذير قرار داد و نگذاشت‌ به‌ اجمال‌ و ابهام‌ بگذرانند و عبور كنند. مطهري‌ نشان‌ داد - و هنوز نشان‌ مي‌دهد - كه‌ در سطح‌ محور جناحهاي‌ ماركسيستي‌ يا ليبرالي‌ كه‌ در بدنه‌ روشنفكري‌ ديني، نفوذ مي‌كردند و مي‌كنند، چه‌ كساني‌ حضور دارند و چه‌ اتفاقاتي‌ دارد مي‌افتد.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa4&gt;بزرگترها شايد يادشان‌ باشد كه‌ مطهري‌ تا زنده‌ بود، سيبل‌ انواع‌ حملات‌ بود. علتش‌ همين‌ بود كه‌ عرض‌ كردم. شهادت‌ بود كه‌ مطهري‌ را از زير بمباران‌ شانتاژ خلاص‌ كرد. يك‌ دوره‌اي‌ در همين‌ كشور، كنار مطهري‌ راه‌ رفتن، هزينه‌ داشت. يك‌ عده‌ دشمن‌ با كينه‌هاي‌ شتري‌ كه‌ تمام‌ نشدني‌ بود و يك‌ عده‌ دوستاني‌ كه‌ هر كدام‌ كار ده‌ دشمن‌ را مي‌كنند و هيچوقت‌ بدرستي‌ نمي‌دانند بمبهايشان‌ را كجا بريزند. ما نمي‌خواهيم‌ با پيش‌ كشيدن‌ قصة‌ مطهري‌ كه‌ با خون‌ دل‌ او شروع‌ شد و با خون‌ سر او مُهر خاتمت‌ پذيرفت، گذشته‌ را عوض‌ كنيم‌ و به‌ تاريخي‌ كه‌ سپري‌ شده، دستور بدهيم. ما مي‌خواهيم‌ به‌ خودمان‌ دستور بدهيم. به‌ خودمان‌ دستور بدهيم‌ كه‌ تجربه‌ مطهري‌ را كه‌ تجربه‌ مهمي‌ بود و براي‌ ما خيلي‌ گران‌ تمام‌ شد، دوباره‌ تكرار نكنيم. مطهري‌ را به‌ موزه‌ نفرستيم‌ و خود او را تبديل‌ به‌ يك‌ فانتزي‌ و تعارف‌ نكنيم. مطهري‌ در شرايط‌ جديد، در جامعه‌ ما يك‌ بار ديگر به‌ كالبدشكافي‌ احتياج‌ دارد. بايد گلوله‌اي‌ كه‌ به‌ سر او خورد از جمجمه‌اش‌ بيرون‌ آورده‌ شود و درست‌ مطالعه‌ بشود كه‌ از چه‌ اسلحه‌اي‌ و با چه‌ استدلال‌ هايي‌ شليك‌ شد و بايد روشن‌ شود كه‌ نقطه‌ عزيمت‌ «خشونت» در صحنه‌ گفت‌وگوي‌ فرهنگي‌ در اين‌ كشور در نيم‌ قرن‌ اخير چه‌ كساني‌ بوده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa5&gt;مطهري‌ در دوران‌ اغفال، اغفال‌ ديني، يك‌ «كميته‌ هوشياري» تشكيل‌ داد. وقتي‌ ليبرالها و ماركسيستها كه‌ آن‌ دوران، فضاي‌ حاكم‌ بر محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ و لائيك‌ ما در قبضه‌ آنها بود، ذهن‌ بچه‌ها را در دانشگاهها شرطي‌ مي‌كردند كه‌ با شنيدن‌ نام‌ «دين»، به‌ ياد خرافات‌ بيفتند و از كلمه‌ «جهاد»، به‌ كلمه‌ «خشونت» منتقل‌ شوند و از «عرفان»، به‌ تخدير واز كلمة‌ «تكليف»، بوي‌ تجاوز به‌ «حقوق‌ بشر» به‌ مشامشان‌ برسد و از «آزادي»، به‌ «نفي‌ شريعت» منتقل‌ شوند و اسلام‌ را تكه‌ تكه‌ مي‌كردند و هر تكه‌اي‌ را متحجرين‌ و روشنفكر مآبها با رويكردي‌ ماركسيستي‌ يا ليبرالي، در سردخانه‌هاي‌ جناحي‌ و خصوصي‌ خود مي‌گذاشتند تا يك‌ وقتي‌ مصرف‌ كنند، در اين‌ شرايط‌ مطهري‌ سر رسيد تا اين‌ كُدها را يك‌ بيك‌ بشكند و شكست. &lt;BR&gt;مطهري، اهل‌ جدلهاي‌ مدرسي‌ نبود ولي‌ نمي‌گذاشت‌ كساني‌ به‌ نام‌ نوانديشي، محتواي‌ معرفتي‌ ايمان‌ را در هم‌ بريزند. در عين‌ حال‌ نمي‌خواست‌ به‌ هر بهانه‌اي، در درست‌ كيشي‌ ديگران، تشكيك‌ كند و تعداد مرتدها را تكثير كند يا كثير، نشان‌ بدهد. مطهري‌ از سطح‌ جماعت‌ روشنفكر و مقدس‌مآب، يك‌ گام‌ فراتر گذاشت‌ و يك‌ تنه‌ رستاخيز به‌ پا كرد. البته‌ آخوندهاي‌ قشري‌ و كم‌ داني‌ هم‌ بودند كه‌ روزگارش‌ را سياه‌ مي‌كردند، كساني‌ كه‌ هر «اجتهادي» را «بدعت» و هر «عتيقه‌اي» را «سنت» مي‌دانند و «اصولگرايي» را با «طالبان‌گري» و تحجر، اشتباه‌ مي‌كنند.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa6&gt;اينكه‌ محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ در دهه‌هاي‌ چهل‌ و پنجاه، چرا شديداً‌ درگير تأويل‌ دين‌ و تفسير به‌ رأي‌ در دين‌ و سهل‌ گرفتن‌ امر تفكر در دين‌ شدند فقط‌ يك‌ علت‌ نداشت‌ اما يكي‌ از اهم‌ علل‌ آن، كم‌ آوردن‌ محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ ما در مقابل‌ گفتمان‌ ليبرالي‌ و ماركسيستي‌ بود يعني‌ سر ميز گفت‌وگو با ماركسيستها و ليبرالها كم‌ آوردند و پا دادند. فقدان‌ تئوريسينهاي‌ صالح‌ ديني‌ و خلاق، بحراني‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ روشنفكري‌ ديني‌ ما را رنج‌ مي‌دهد. فقر تئوريك‌ در جامعه‌ روشنفكري‌ ديني‌ ما باعث‌ فقر نظريه‌پردازي‌ شد و اين‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ دستشان‌ را براي‌ تكد‌ي‌ به‌ سوي‌ ساير مكاتب‌ دراز كنند و امروز به‌ طور خاص، ليبراليزم، آن‌ هم‌ از نوع‌ قرن‌ هجدهمي‌ نه‌ ليبراليزم‌ آغاز قرن‌ 21.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa7&gt;نسل‌ دهه‌هاي‌ 40 و 50 كه‌ امثال‌ بنده، جوانترين‌ آنها بوديم‌ و حالا نسبت‌ به‌ شما پيرمرد محسوب‌ مي‌شويم. در آن‌ محافل، علقه‌ خانوادگي‌ و شخصي‌ به‌ دين‌ داشتند اما سرشان‌ با دلشان‌ همراه‌ نبود يعني‌ هر چه‌ در شبكه‌ واژگاني‌ وارداتي، درگيرتر و آكادميك‌تر مي‌شدند، سرشان‌ سنگين‌تر و دلشان‌ خالي‌تر مي‌شد و سر از دل، بيشتر فاصله‌ مي‌گرفت. غافل‌ از اين‌ كه‌ نمي‌شود سوار ترن‌ «هگل» و «ماركس» شد، يا سوار ترن‌ «جان‌ لاك» و «پوپر» شد و به‌ مدينه‌ فاضلة‌ اسلام‌ و مدينة‌النبي‌ رسيد. در يك‌ چنين‌ عصر و عرصه‌اي‌ بود كه‌ دو پديده‌ از خراسان‌ ظهور كردند و تأثيراتي‌ عميق‌ بر روشنفكري‌ ديني‌ گذاشتند. يكي‌ مطهري‌ بود كه‌ خداي‌ دقت‌ و انضباط‌ فكري‌ است‌ و به‌ صراحت‌ مي‌گفت‌ كه‌ عليرغم‌ بعضي‌ تشابهات، يك‌ جايي‌ راه‌ اسلام‌ از ليبراليزم‌ جدا مي‌شود، يك‌ جايي‌ راه‌ اسلام‌ از ماركسيسم‌ و از فاشيزم‌ جدا مي‌شود و آنجا ديگر نبايد از ترس‌ متهم‌ شدن‌ به‌ املي‌ با كسي‌ تعارف‌ كرد و ديگري، شريعتي‌ است‌ كه‌ صداي‌ ناقوس‌ بيداري‌ مذهبي‌ بود گرچه‌ عاري‌ از دقت‌ اما توأم‌ با صداقت‌ و نقدپذيري.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa8&gt;امثال‌ ما البته‌ بيشتر در آن‌ زمان‌ با ذهن‌ و زبان‌ شريعتي، محشور بوديم‌ قبل‌ از اينكه‌ با مطهري‌ و عظمتهاي‌ او آشنا بشويم. براي‌ ما خيلي‌ جالب‌ بود كه‌ كساني‌ چون‌ علي‌ شريعتي‌ و جلال‌ آل‌ احمد با چه‌ شجاعتي‌ دارند برخلاف‌ مسير رودخانه‌ روشنفكري‌ ترجمه‌اي‌ كه‌ از غرب، سرازير شده، حركت‌ مي‌كنند؛ دگم‌هاي‌ روشنفكري‌ را يكي‌ يكي‌ مي‌شكنند و جلو مي‌آيند، دگم‌هايي‌ كه‌ غالباً‌ دفاع‌ از غرب‌ و غرب‌گرايي‌ بود، پرستش‌مدرنيته‌ بود، تحقير ملت‌ خود و تفكيك‌ دين‌ازسياست‌ بود و شما بدانيد علت‌ تهاجم‌ مجددي‌ هم‌ كه‌ الان‌ در محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ يا لائيك‌ (ولي‌ هر دو ليبرال) عليه‌ شريعتي‌ و آل‌ احمد شروع‌ شده، همين‌ است. &lt;BR&gt;علتش‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ دو جرئت‌ كردند و دگم‌هاي‌ روشنفكري‌ وابسته‌ را شكستند و عليرغم‌ منافع‌ و ايده‌هاي‌ غرب‌ و سكولاريزم‌ و استعمار، وضعيت‌ گرفتند. &lt;BR&gt;الان‌ آقايان‌ مي‌گويند و مي‌نويسند كه‌ آل‌احمد چون‌ غرب‌ را نمي‌شناخت، عليه‌ غرب‌ و غرب‌زدگي، كتاب‌ نوشت‌ و بحث‌ كرد و به‌ نقد روشنفكري‌ پرداخت‌ و از «خدمت‌ها و خيانتهاي‌ روشنفكري» بحث‌ كرد و همين‌ سال‌ گذشته‌ در سالگرد مرحوم‌ دكتر شريعتي‌ در دانشگاه‌ تهران، يكي‌ از همين‌ آقايان‌ از قول‌ مرادش‌ گفت‌ كه‌ علي‌ شريعتي‌ با اين‌ همه‌ انتقادي‌ كه‌ به‌ ليبراليزم‌ و غرب‌ و استعمار كرده، همين‌ انصار حزب‌الله‌ خودمان‌ است‌ و مطالب‌ انتقادي‌ دكتر شريعتي‌ عليه‌ نظام‌ ليبرال‌ سرمايه‌داري‌ و غرب‌ و سكولاريزم‌ را قرائت‌ كردند و گفتند كه‌ ايشان‌ راست‌ افراطي‌ بوده‌ است‌ و دورة‌ اين‌ نوع‌ روشنفكري‌ ديني‌ كه‌ غرب‌ستيز و ليبرال‌ستيز و استعمارستيز است‌ سپري‌ شده‌ است‌ چون‌ شريعتي‌ مخالف‌ جامعة‌ مدني‌ و دمكراسي‌ ليبرال‌ و پلوراليزم‌ و نسبي‌گرائي‌ است. &lt;BR&gt;علت‌ حمله‌ به‌ آل‌ احمد و شريعتي، همين‌ است. شريعتي‌ البته‌ با خيلي‌ از كساني‌ كه‌ امروز خودشان‌ را ميراث‌دار او مي‌دانند متفاوت‌ بود. او قصد تقويت‌ دين‌ را داشت‌ گرچه‌ شتابزده، و من‌ به‌ ياد مي‌آورم‌ بخشي‌ از جلسات‌ او را كه‌ در مشهد و در منزل‌ پدري‌ من‌ برگزار مي‌شد و عمق‌ نگراني‌ و سوزدل‌ را در نگاه‌ و صداي‌ او مي‌ديدم‌ كه‌ گاه‌ به‌ دست‌پاچگي‌ هم‌ منجر مي‌شد.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa9&gt;اما مطهري، كاري‌ كرد كه‌ قابل‌ مقايسه‌ با هيچ‌كس، نه‌ شريعتي‌ نه‌ آل‌ احمد و نه‌ هيچ‌ كس‌ ديگر، نيست. مطهري‌ كه‌ من‌ بعدها او و افكار او را شناختم‌ تمام‌ مطالعات‌ و محاسبات‌ قبلي‌ را در ذهن‌ ما به‌ هم‌ ريخت. ما كم‌ كم‌ دانستيم‌ كه‌ مطهري‌ بار دو غم‌ را بر دوش‌ دارد. از طرفي‌ غم‌ دفاع‌ از اسلام‌ در برابر ماركسيستها و ليبرالهاي‌ آرتدوكس‌ كه‌ در محافل‌ روشنفكري‌ آن‌ دوران، شلتاق‌ مي‌كردند و امروز بعضي‌ از پيرمردهاي‌ آنها هنوز هستند و جزء مناديان‌ اصلاح‌طلبي‌ ويژه‌اي‌ در ايران‌ هستند و كسي‌ هم‌ آن‌ موقع‌ جلوگيرشان‌ نبود، از طرفي‌ هم‌ غم‌ سنگين‌تر و غريبانه‌تر مطهري‌ در دفاع‌ از اسلام‌ و توجيه‌ و تبيين‌ اسلام‌ نزد بچه‌ مذهبي‌هايي‌ كه‌ مذهبي‌ حرف‌ مي‌زدند اما ماركسيستي‌ فكر مي‌كردند و همين‌ طور پيرمردهايي‌ كه‌ ادبيات‌ مذهبي، مصرف‌ مي‌كردند و نماز هم‌ مي‌خواندند ولي‌ ذهنشان‌ با گاوآهن‌ ليبراليزم، شخم‌ و شيار خورده‌ بود و هر آيه‌ و روايتي‌ كه‌ مي‌خواندند يا مي‌شنيدند، فوري‌ بايد وارد پارادايم‌ ليبرالي‌ مي‌شد با محتواي‌ ليبرالي، ويراستاري‌ مي‌شد سپس‌ يا تأييد مي‌شد يا رد مي‌شد و يا تفسير به‌ رأي‌ و تأويل‌ و دچار تحريف‌ مي‌شد چون‌ محكماتشان‌ در ليبراليزم‌ بود نه‌ اسلام.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa10&gt;مطهري‌ مي‌دانست‌ كه‌ چون‌ حوزه‌ به‌ قدر كافي‌ اجتهاد نمي‌كند عملاً‌ روشنفكري‌ ديني‌ به‌ تلة‌ التقاط‌ مي‌افتد. تحجر و التقاط‌ در يك‌ سيكل‌ مشدد، يكديگر را تقويت‌ مي‌كنند. وقتي‌ اجتهاد نشد و تحجر، دامنه‌ پيدا كرد. زمينه‌ براي‌ التقاط‌ ايجاد مي‌شود وقتي‌ در التقاطها، افراط‌ شد، زمينه‌ براي‌ تحجر بعدي‌ آماده‌ مي‌شود. تنها يك‌ كليد، اين‌ دو قفل‌ را، قفل‌ التقاط‌ و تحجر را تواماً‌ باز مي‌كند و آن‌ كليد «اجتهاد درست‌ ديني» است. مطهري‌ را به‌ اين‌ مناسبت‌ است‌ كه‌ مي‌شود شهيد «نبرد تأويل» دانست. &lt;BR&gt;روايتي‌ است‌ از قول‌ نبي‌ اكرم(ص) خطاب‌ به‌ حضرت‌ امير(ع) كه‌ فرمودند: امروز (يعني‌ روز جنگ‌ بدر و احد) ما براي‌ «تنزيل» مي‌جنگيم‌ و وقتي‌ من‌ نيستم، تو بايد با بعضي‌ از همين‌هايي‌ كه‌ امروز با هم‌ در يك‌ جبهه‌ايد يعني‌ اصحاب‌ من، بر سر «تأويل» بجنگي. مطهري‌ شهيد «نبرد تأويل‌ دين» است.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa11&gt;كساني، هنگام‌ تنزيل‌ دين‌ يا تأسيس‌ يك‌ انقلاب، براي‌ دفاع‌ از موجوديت‌ انقلاب‌ شهيد مي‌شوند. كساني‌ هم‌ لازم‌ است‌ هنگام‌ تأويل‌ و تفسير به‌ رأي‌ و تحريف‌ يك‌ دين‌ يا يك‌ نهضت، براي‌ دفاع‌ از اصالت‌اش‌ - نه‌ موجوديتش‌ - شهيد شوند و فحش‌ بشنوند چون‌ به‌ محض‌ اينكه‌ موجوديت‌ يك‌ نهضت، تثبيت‌ شد تحريفش‌ شروع‌ مي‌شود. كار مطهري‌ به‌ اين‌ دلايل، از شريعتي‌ و آل‌ احمد به‌ نظر من‌ پيچيده‌تر و سخت‌تر بود و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ مطهري‌ بيشتر تنها ماند. من‌ به‌ ياد مي‌آورم‌ محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ آن‌ دوره‌ در مشهد را كه‌ نام‌ مطهري‌ را واقعاً‌ با عصبانيت‌ به‌ زبان‌ مي‌آوردند. مطهري‌ را سمبل‌ يك‌ آدم‌ متحجر و امل‌ كه‌ تاب‌ قرائت‌هاي‌ جديد از دين‌ ندارد، مي‌شمردند عيناً‌ در جلسات‌ امل‌ها، مطهري‌ متهم‌ و به‌ وهابي‌گري‌ و گرايش‌هاي‌ روشنفكري‌ مي‌شد. براي‌ اينكه‌ مي‌خواست‌ يك‌ خط‌ سومي‌ بين‌ التقاط‌ و تحجر باز كند و اين‌ كار را به‌ قيمت‌ خون‌ خودش‌ كرد و از هر دو طرف‌ هم‌ خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa12&gt;از مطهري، عصباني‌ بودند چون‌ مطهري‌ در فكر كردن‌ و حرف‌ زدن، دقيق‌ بود. براي‌ دين، يك‌ هويت‌ فكري‌ مستقل، قائل‌ بوده‌ صريحاً‌ مي‌گفت‌ خط‌ مرزي‌ اسلام‌ و ماركسيسم‌ را معلوم‌ كنيد. خط‌ مرزي‌ اسلام‌ و ليبراليزم‌ را معلوم‌ كنيد. متشابهات‌ كدام‌هاست؟ محكمات‌ كدامهاست؟ تا كجا مي‌شود پا داد و در عالم‌ نظر، با دكترين‌هاي‌ ليبرالي‌ يا ماركسيستي‌ و فاشيستي، تسامح‌ كرد و از كجا به‌ بعد، ديگر نمي‌شود؟ تا كجا شما اگر حرف‌ بزنيد، داريد تفسير دين‌ و قرائت‌ دين‌ مي‌كنيد واز آنجا به‌ بعد ديگر تكذيب‌ و تحريف‌ دين‌ است‌ و قرائت‌ دين‌ نيست؟ مطهري‌ تحمل‌ نمي‌كرد كه‌ دين، تبديل‌ بشود به‌ مضمون‌ تأويل‌ يا ريشخند كساني‌ كه‌ از نقطه‌ عزيمت‌ غيرديني، به‌ دين‌ نگاه‌ مي‌كنند منتهي‌ ادبيات‌ دين‌ را نيز مصرف‌ مي‌كنند براي‌ اين‌ كه‌ مخاطبانشان‌ بچه‌ مسلمان‌ هستند. البته‌ آن‌ دوره‌ در محافل‌ روشنفكري، بجاي‌ كلمة‌ «قرائت»، كلمه‌ «برداشت» رايج‌ بود. در محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ كه‌ جوانترها زمين‌خوردة‌ ماركسيسم‌ بودند و پيرمردها تمايلات‌ ليبرالي‌ داشتند، بحث‌ از اين‌ بود كه‌ مطهري، برداشت‌ امروزي‌ از دين‌ ندارد. منظورشان‌ چه‌ بود؟ منظورشان‌ اين‌ بود كه‌ مطهري، تأويلات‌ ماركسيستي‌ از دين‌ را پس‌ مي‌زند. تأويلات‌ ليبراليستي‌ از دين‌ را هم‌ پس‌ مي‌زند و بالاخره‌ هم‌ يكي‌ از همين‌ محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ اين‌ چنيني‌ بود كه‌ اسلحه‌ برداشت‌ و مطهري‌ را ترور كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa13&gt;گروه‌ فرقان‌ براي‌ شما شايد ناشناخته‌ باشد. گروه‌ فرقان‌ خود را به‌ عنوان‌ يك‌ جريان‌ نوانديش‌ ديني، جريان‌ روشنفكري‌ ديني‌ مطرح‌ مي‌كردند و معتقد بودند كه‌ قرائتي‌ مدرن‌ و امروزي‌ از قرآن‌ و از دين‌ دارند و قرائت‌ مطهري، قرائت‌ آخوندي‌ سنتي‌ و واپسگراست‌ و درست‌ روشنفكرترين‌ آخوندهايي‌ كه‌ در اين‌ مملكت‌ بودند، مطهري‌ و بهشتي‌ و امثال‌ اينها را در ليست‌ ترور قرار دادند و اولين‌ گلوله‌ خشونت، گلوله‌ در جواب‌ فكر و انديشه، از همين‌ محافل‌ به‌ اصطلاح‌ نوانديشي‌ ديني‌ شليك‌ شد به‌ سمت‌ يك‌ آخوندي‌ كه‌ نه‌ اهل‌ تحجر است‌ و نه‌ اهل‌ التقاط‌ و تنها آمده‌ تا دين‌ را با استدلال، بيان‌ مي‌كند و شيطنت‌هاي‌ ژورناليستي‌ هم‌ بلد نيست. حقه‌بازي‌ هم‌ نمي‌داند. اينها دست‌ به‌ خشونت‌ عليه‌ او زدند و او را از سر راه‌ برداشتند. اما بعد از اين‌ كه‌ او را زدند تازه‌ مطهري‌ مطرح‌ شد. گروه‌ فرقان، رويكرد تفسير به‌ رأي‌ قرآن‌ با گرايشات‌ چپ‌ روشنفكري‌ مذهبي‌ بود، هر كسي، اين‌ را نداند، بديهيات‌ تاريخ‌ دو سه‌ سال‌ اول‌ انقلاب‌ را نمي‌داند. آنها به‌ صراحت‌ در جزوه‌هايشان‌ آوردند كه‌ ما قرائت‌ جديدي‌ از دين‌ آورديم‌ و اين‌ قرائت، امروزي‌ و مدرن‌ است‌ و با دين‌ امثال‌ مطهري‌ نمي‌شود امروز جامعه‌ را اداره‌ كرد و حكومت‌ تشكيل‌ داد و انسان‌ ساخت.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa14&gt;البته‌ خود مطهري‌ قبلاً‌ گفته‌ بود كه‌ اين‌ قرائتهاي‌ جديدي‌ كه‌ بدون‌ متدولوژي‌ و بدون‌ اصول، صورتبندي‌ مي‌شود اينها همان‌ انديشه‌هاي‌ ماد‌ي‌ چپ‌ يا ماترياليزم‌ راست‌ هستند كه‌ وارد پوست‌ دين‌ مي‌شوند و با ادبيات‌ مذهبي‌ حرف‌ مي‌زنند تا از بين‌ بچه‌ مسلمانها در دانشگاه‌ يا غيردانشگاه، سربازگيري‌ كنند. خود مطهري‌ در مقدمة‌ كتاب‌ «علل‌ گرايش‌ به‌ مادي‌گري»، بحث‌ ماترياليزم‌ در ايران‌ و شگرد جديدش‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ معضل، مطرح‌ مي‌كند. از «الحاد نقابدار» حرف‌ مي‌زند و در آن‌ سالها كم‌ كم‌ نام‌ مطهري‌ به‌ عنوان‌ تئوريسين‌ برجسته‌ ودقيق‌ ديني‌ و به‌ عبارتي، سرويراستار تفكر ديني‌ كه‌ بدون‌ هيچگونه‌ محافظه‌كاري، غلطگيري‌ مي‌كند و بدون‌ استفاده‌ از ادبيات‌ چپ‌ يا ليبرالي‌ و خارج‌ از پارادايم‌ غربي‌ و شرقي، از ارزشهاي‌ اسلامي، دفاع‌ مي‌كند كم‌ كم‌ در ذهن‌ ما حك‌ شد كه‌ بايد به‌ مطهري‌ نگاه‌ كرد و به‌ او بايد توجه‌ كرد و حرفهاي‌ مطهري‌ در آن‌ وانفساي‌ جوسازيهاي‌ محافل‌ روشنفكري، ارزش‌ شنيدن‌ را دارد، گوش‌ كنيم‌ بينيم‌ چه‌ مي‌گويد او خيلي‌ هو شد. اين‌ چيزهايي‌ كه‌ امروز شما در بعضي‌ از روزنامه‌ها عليه‌ بعضي‌ از افراد مي‌بينيد، يك‌ دهم‌ آن‌ غوغاهايي‌ است‌ كه‌ عليه‌ مطهري‌ يا بهشتي‌ در آن‌ سالها مي‌شد. همه‌ جا مي‌گفتند كه‌ جلوي‌ آقاي‌ مطهري، دقيق‌ و مستند، حرف‌ بزنيد، با معركه‌گيري‌ و هوچي‌گري‌ نمي‌شود. يكي‌ يكي‌ جمله‌هايتان‌ را با دقت‌ گوش‌ مي‌كند و به‌ پرسش‌ مي‌گذارد. با هوچي‌گري‌ نمي‌شود تحول‌ در فكر ديني‌ ايجاد كرد. دانش‌ مي‌خواهد و متد و امانتداري. با شارلاتان‌ بازي، نمي‌شود گفتمان‌ جديد ديني‌ ساخت.&lt;/P&gt;
&lt;P id=PoPa15&gt;و باز به‌ ياد مي‌آورم‌ جلسه‌اي‌ را كه‌ بعضي‌ از سران‌ سازمان‌ مجاهدين‌ خلق‌ (منافقين) كه‌ آن‌ موقع‌ مالك‌ تمام‌ عيار فضاي‌ روشنفكري‌ ديني‌ در ايران‌ بودند و در آن‌ دوران، هر كسي‌ به‌ اينها انتقاد مي‌كرد يا به‌ گفتمان‌ اينها كه‌ مد‌عي‌ نوانديشي‌ ديني‌ بودند انتقاد مي‌كرد واقعاً‌ در فضاي‌ دانشگاه‌ و روشنفكري، له‌ مي‌شد و نمي‌شد جلوي‌ اينها در آن‌ شرايط‌ ايستاد چون‌ مارك‌ مرتجع‌ و فاشيست‌ جزو ابتدايي‌ترين‌ ماركهايي‌ بود كه‌ به‌ پيشاني‌ آدم‌ مي‌خورد. &lt;BR&gt;در جلسه‌اي‌ در مشهد من‌ يادم‌ هست‌ كه‌ بعضي‌ از سران‌ مهم‌ اينها بودند كه‌ الان‌ خارج‌ از كشور هستند تمام‌ اصول‌ ماركسيسم‌ را در همان‌ جلسه‌ از قرآن‌ استخراج‌ كردند و با خوشحالي‌ مي‌گفتند كه‌ ما داريم‌ به‌ قرآن، خدمت‌ مي‌كنيم‌ و اين‌ قرائت‌ جديد از قرآن‌ و دين‌ است. جلسات‌ ديگري‌ هم‌ مشابه‌ آن‌ بود كه‌ مقداري‌ پيرترها بودند و آنها قرائتهاي‌ ليبرالي‌ از قرآن‌ و دين، سرهم‌ مي‌كردند هر چه‌ در قرآن، جهاد بود، شهادت‌ بود، آيات‌ قتال‌ بود، امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر بود، آيات‌ مربوط‌ به‌ تعزير و قصاص‌ بود، مي‌گفتند متأسفانه‌ نمي‌شود اينها را از قرآن‌ بيرون‌ كشيد پس‌ يك‌ جوري‌ بايد اينها را ماستمالي‌ كرد چون‌ اينها مربوط‌ به‌ قرائت‌ سنتي‌ دين‌ است. يعني‌ آنها كه‌ گرايشات‌ چپ‌ ماركسيستي‌ داشتند، قرائت‌ جديدشان‌ از دين‌ اين‌ بود كه‌ هر جا صحبت‌ از عبادت‌ و تقوا و معرفت‌ و آگاهي‌ و قيامت‌ و غيب‌ و معاد بود، تأويل‌ مي‌كردند و مي‌گفتند اينها نيست‌ و دين، فقط‌ سياست‌ است، اسلام‌ يك‌ فرقه‌ سياسي‌ است‌ اصلاً، اسلام‌ دين‌ شمشير و خشونت‌ است‌ و در محافل‌ ليبرالي‌ مي‌گفتند اصلاً‌ اسلام‌ ربطي‌ به‌ سياست‌ ندارد و آن‌ شمشير و تازيانه‌هايي‌ هم‌ كه‌ دست‌ پيامبر(ص) و علي(ع) بوده‌ است، بيجا بوده‌ است‌ پارسال‌ من‌ در يكي‌ از اين‌ مجله‌ها ديدم‌ در تمثالي