تبليغاتX
دکتر حسن رحیم پور ازغدی - جريان سكولار از كليسا بيرون آمد
30 مطلب اخیر
» سخنراني تاريخي امام در 13 خرداد (عاشوراي) 1342
» «تساهل‌ در حوزه‌ نظر و عمل» از ديدگاه‌ استاد مطهري‌(2)
» «تساهل‌ در حوزه‌ نظر و عمل» از ديدگاه‌ استاد مطهري‌(1)
» گفته هاي آسمان و قلب مقدس
» سوگند به كدام آزادي؟(1)
» امام(ره): از خدا مي­خواهيم كه از كليساهاي جهان نيز ناقوس مرگ بر آمريكا به صدا درآيد
» امام(ره): مي­ترسم ده سال ديگر بگويند با اين حكم و فتوا منافع ملي كشور به خطر افتاد
» «چگونگی حکومت» یا «چگونگی حاکمان». مسئله اینست!
» انقلاب اسلامي و جهاني ديگر(2)
» انقلاب اسلامي و جهاني ديگر(1)
» اين فقر تئوريك و اين تفرقه سياسي و اين فاصله طبقاتي، همه آنها مولد يك چيزي است
» اين يک خداي سکولار است!
» مدعیان احياي تفكر ديني در جهان اسلام
» وقتي انقلاب تزيين مي شود!
» جريان سكولار از كليسا بيرون آمد
» ما با نهج البلاغه انقلاب كرديم؛ حال بدون نهج البلاغه نمی‌شود حكومت كرد
» نظام سياسي در حكومت علوي - مسئولیت روحانی بودن
» ماجراي عروسي دكتر چمران
» شريعتي‌ صداي‌ ناقوس‌ بيداري‌ مذهبي‌ بود گرچه‌ عاري‌ از دقت‌ اما توأم‌ با صداقت‌ و نقدپذيري
» روزگار غريبی است دخترم! دنيا از آن غريب تر!
» تسليت
» پافشاري مي کنند که در دين نظر سياسي و نظريه دولت نداريم
» "يا دين يا آزادي" و "هم دين و هم آزادي": هر دو نظريه غلط است.
» وقتي همسرت را كتك مي‌زني چه فكري مي‌كني؟
» خشونت عليه زنان
» سنگ هميشه سنگ است و طوله سگ، سگ مي‌شود. اما انسان، اگر بخواهد آدم مي شود.
» چرا به خواندن و دانستن نظريات متفکران سه دهه قبل نيازمنديم؟
» يک انقلاب وقتي شکست مي خورد که خودش بخواهد شکست بخورد
» انقلاب ها چه وقت مي ميرند؟
» همه ما عدالت خواهيم تا وقتي كه عدالت سهم ما را مي دهد!
نظردهی و نظرات کاربران (انتهای همین صفحه)

مرحوم شهيد مطهرى در «علل گرايش به مادّى‌گرى» پنج ـ شش علّت می‌آورد كه جامعه‌ى مسيحى اروپا در يك دوره‌اى نه چندان طولانى دين زدايى شد و فرهنگ لاييك و لاييسم بر جنبه‌هاى مختلف آن زندگى حاكم شد. در اين جا بنده فقط به سر فصل‌هاى آن بحث اشاره می‌كنم:

 

شهيد مطهرى اوّل اشاره می‌كند به نارسايى مفاهيم كليسايى در مورد ماوراى طبيعت و تصوير انسانى و غلطى كه كليسا از خداوند ارايه می‌داد كه هر چه علم رشد می‌كند، آن خدا كوچك‌تر می‌شود و فقط در حوزه‌ى جهل مردم قابل ابقا و قبول بود؛ طورى كه هر چه قدر علم پيش رفت كرده و بزرگ می‌شد، جهل كوچك گشته، همان طور آن خدا هم كوچك‌تر می‌شد. به تعبير شهيد: «كليسا خداى دوران صبابت و كودكى را در دوران بزرگ سالى از جامعه انتظار داشت و اين باعث می‌شود كه در بزرگ سالىِ علمى، جامعه‌ى مذهبى، آن الوهيت را انكار كند».

 

دوّم، اشاره دارند به اين كه مفاهيم فلسفى و ماوراى طبيعى خارج از حوزه‌ى مذهب هم در غرب نارسا بود و نتوانست ماوراى طبيعت را به درستى تبيين و تفسير كند؛ حتّى نتوانستند از پسِ اصلى‌ترين مسئله‌ى فلسفه و حكمت كه مسئله‌ى علّت العلل يا علّت اولى است، به درستى برآيند. وقتى مشكل علل حل نشود، ديگر چه مشكلى می‌خواهد در مسائل حكمت ماوراى طبيعى به معناى اعم يا به معناى اخص حل شود. لذا ايشان می‌فرمايد:

«اروپا به اين جا رسيد كه علّت العلل را چه ذهن بدانيم، چه خدا و چه ماده، در هر سه صورت خود علّت العلل قابل توجيه نيست؛ چه رسد به اين كه وجود معلولات را به آن علّت مستند بكنيم». لذا به اين نتيجه رسيدند كه ما جهان را با علّت توضيح نمی‌دهيم، بلكه با دليل توضيح می‌دهيم؛ يعنى از خير تفسير جهان گذشتيم و دنبال اين هستيم كه يك جورى خودمان را آرام و متقاعد كنيم؛

 

نكته‌ى بعدى كه شهيد مطهرى اشاره می‌كنند، اين است كه مفاهيم اجتماعى، سياسى و حقوقى هم در فرهنگ مسيحى و مذهبى كاملا نارسا بود؛ يعنى براى جامعه‌ى مسيحى اصلا روشن نشد كه چگونه می‌توان هم ايمان به خدا داشت و هم حاكمانى داشت كه مسئوليت پذير باشند. ايشان تعبير می‌كنند: «كه ايمان به خدا ملازم با پذيرش استبداد قدرت‌هاى حاكم چه از طرف گويندگان و چه از طرف شنوندگان تلقى شد». تمام اين‌ها جامعه‌ى مسيحى اروپايى را به سمت اين برد كه تصميم بگيرند كه از ميان دين و زندگى يكى را انتخاب كنند.

 

آقاى مطهرى(رحمه الله) می‌فرمايند: اين فرهنگ كه می‌گويد يا شريعت يا معيشت، يا ديانت يا مدنيّت، اين فرهنگ تخييرى بين زندگى و ديانت فرهنگى بود كه خود كليسا ترويج كرد كه جريان سكولار بعد از رنسانس از اين فرهنگ استقبال كرد و گفت اين همان چيزى بود كه ما دنبالش می‌گشتيم. چه خوب كه از كليسا بيرون آمد؛ منتها ما آن نتيجه‌اى كه خودمان می‌خواهيم، از آن می‌گيريم، نه نتيجه‌اى كه شما می‌خواهيد. بعد ايشان آن جمله‌ى راسل را مطرح می‌كنند كه می‌گويد: دين بشر را مخير كرده بين دو بدبختى كه يا در دنيا بايد بدبخت باشيد، يا در آخرت. بعد می‌پرسد: چرا خدا ما را در هر صورت به بدبختى محكوم كرده است، چه كينه‌اى با ما دارد، چرا با شادى و بهجت مخالف است؟ بعد هم می‌فرمايند: اين تصويرى بود از دين در جامعه‌ى اروپايى و مسيحى. و بعد هم جامعه‌ى شيعى و اسلامى را از اين گونه به تصور كشيدن دين براى جامعه بر حذر می‌دارند.

وقتى كه اين فرهنگ در جامعه‌ى اروپايى ارايه شد، جريان انعكاس و عكس العمل آن، اين بود كه آن‌ها گفتند: ما فرهنگ شادى و بخور و بخور را به هر قيمت و با ترك همه‌ى التزامات اخلاقى، بر دين دارى ترجيح می‌دهيم.

يكى ديگر از عوامل لاييك شدن فرهنگ اروپا را دفاع عوامانه از دين می‌دانند و می‌فرمايند: «وقتى كشيش‌ها براى اثبات اصل غائيت و تبيين برهان نظم و هدف دارى نظام آفرينش، استدلال بر خطوطِ روى، طالبى كرده و می‌گفتند: خدا هست، زيرا خداوند اين خطوط را روى طالبى گذاشته براى اين كه هر وقت ما خواستيم آن را قاچ كنيم بدانيم كه چاقوى خود را كجا بگذاريم و از كجا ببريم و از اين روش، استدلال به وجود خدا می‌كردند، ممكن است كه اين استدلال در ابتدا عده‌اى را براى مدت زمانى متقاعد كند، ولى فرداها اين استدلال از ده طرف مورد حمله قرار می‌گيرد».

 

آخرين نكته‌اى كه شهيد به آن اشاره می‌كند اين است كه در غرب ملازمه‌اى بين ماترياليسم و مبارزه با ظلم ايجاد شد؛ يعنى گويى به اين جا رسيد كه اين راه براى مبارزه با ظلم و اجراى عدالت و تأمين حقوق بشر، نه متضمن است و نه ادعايى دارد. و هر كس كه دنبال اجراى عدالت و تأمين حقوق بشر است، می‌بايست راهى جداى از دين را تعقيب كند.

 

تاريخ سخنرانی: ۱۳79/12/2

موضوع سخنرانی: نظام سياسي در حكومت علوي یا مسئولیت روحانی بودن

منبع : سايت انديشه قم- مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه
+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:7  توسط علی ولی زاده  | 

توجه
نویسنده این وبلاگ هیچ ارتباطی با دکتر رحیم پور ندارد و صرفا به عنوان یک شاگرد و به دلیل علاقه شخصی، سخنرانیها و مقالات ایشان را در وبلاگ قرار میدهد
سعی کنید نظراتتان در رابطه با همین مطلب و نقد و بررسی مطالب مطرح شده باشد
از نمایش نظراتی که از لحاظ شرع و عقل و عرف، نامناسب تشخیص داده شوند معذوریم
این نظرات به بخش نظرات خصوصی انتقال داده شده و از نظرات عمومی حذف میشوند
در صورت لزوم و امکان به نظرات مطرح شده، از طریق ایمیل پاسخ داده میشود